مشخصات نویسنده وبلاگ

 نام : سحر

نام خانوادگی : رستمی

شماره دانشجویی : 8602519

نام دانشگاه : دانشگاه صنعتی کرمانشاه

رشته تحصیلی : مهندسی شیمی

  

منابع :

 

آشنایی با اقلاب اسلامی و ریشه های آن      نویسنده : جواد منصوری

درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران      نویسندگان :محمد رحیم عیوضی و محمد جواد هراتی

www.dastavardha.com

www.mehrnews.com

www.tebyan.net

www.hazah.net

www.noorportal.net

www.tabnak.ir

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 19:9 توسط سحررستمي| |

سلام به وبلاگ من خوش آمدید

این وبلاگ درباره دستاوردهای بزرگ فرهنگی و سیاسی انقلاب اسلامی ایران در سطح داخل و بین الملل است . امید است با نظرات ارزنده خود در آگاهی بیشتر مخاطبین و بنده همکاری نمایید .

منتظر نظرهاتون هستم .

متشکرم

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 19:6 توسط سحررستمي| |

خلاصه و برداشتی از فصل هشتم کتاب

 

انقلاب اسلامی یکی از پدیده های اجتماعی و عظیم و بی نظیر در حیات اجتماعی مردم ایران و یکی از پر تاثیر گذارترین پدیده های اجتماعی است که در تاریخ پر فراز و نشیب حیات کشورهای اسلامی جهان رخ داده است . به طور اجمال دستاوردهای انقلاب اسلامی  را در سطح داخل و بین الملل مورد بررسی قرار می دهیم .

 

1_  دستاوردهای انقلاب اسلامی در سطح داخلی :

الف_ دستاوردهای سیاسی

تا قبل ا سال 1357 در باور اکثریت قدرت ها ی سلطه جوی جهان نمی گنجید که نظام شاهنشاهی ایران که با کمک تصحیلاتی غرب به قدرت بلامنازع منطقه تبدیل شده بود دچار تزلزل و سقوط شود نظام وابسته رژیم پهلوی خود ا شکست ناپذیر تصور می کرد و دنباله رو سیاست های غرب و آلت دست آنها در منطقه شده بود و هر آنچه را که دستور می گرفت اجرا می کرد و سعادت و سر بلندی و عزت مردم ایران را در نظر نمی گرفت . انقلاب اسلامی ایران با رهبری آگاهانه و بیداری مردم در عین ناباوری غربی ها شکل گرفت و نهال طیبه (استقلال ٬ آزادی ٬ جمهوری اسلامی ) را در کشور نشاند .

مردم ایران استقلال سیاسی پیدا کردند و جمهوری اسلامی را که تاکید بر قانون خدا و حاکمیت خداوند دارد را پذیرفتند ٬ آگاهی و بینش آنها افزایش یافت وبر سرنوشت خود حاکم شدند و در مسائل سیاسی کشور خود مشارکت فعال نشان دادند . در سی و دو سال گذشته به طور متوسط در هر سال یک همه پرسی در کشور انجام شده است که اکثریت مردم در آن ها مشارکت فعال داشته اند و سیاستمداران هم بر خلاف نظام شاهنشاهی از اتقلال رای بر خوردار بوده و به آرمان های انقلاب که یکی از شعار های مردم در زمتن انقلاب را ( نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی ) جامه عمل پوشانده اند .

 

ب_دستاوردهای فرهنگی

قبل از انقلاب اسلامی رژیم شاهنشاهی پهلوی آینده خود را به ارزش های فرهنگی غربی گره زده بود و ارزش های فرهنگی غربی در تمتم عرص های ما رخنه کرده بود و ما یک استحاله فرهنگی را در ایران شاهد بودیم . هنر وادبیات غنی ایران فراموش شده بود و در هنر ٬ ادبیات٬ مطبوعات٬ آموزش و پرورش٬ دانشگاه٬ کتاب و... سیطره فرهنگ غربی را مشاهده می کردیم .

انقلاب اسلامی که در درجه اول یک انقلاب فرهنگی بود با تعمیم خود باوری فرهنگی ٬ زمینه گسترش شعائر دینی ٬ افزایش سطح علمی٬  شکوفایی استعداد های جوانان٬ تغییر نگرش زنان مسلمان به خود و محیط پیرامون و ارتقا جایگاه زنان در جامعه و ایجاد روحیه خود باوری پرداخت . دست شرکت های چند ملیتی که به غارت منابع داخلی ما می پرداختند ٬ از ایران کوتاه شد و زمینه عدالت اجتماعی فراهم شد . نهضت فرهنگی و ریشه کنی بیسوادی فراهم شد و رشد فرهنگی و قدرت خلاقیت و ابتکار جوانان و نخبگان ایرانی در رشته های مختلف در سگح بین المللی آشکار شد و روحیه خود باوری زنان و مردا ائم از جوان و پیر در ابعاد مختلف خود را نشان داد. از فداکاری و ابتکارهای زمان جنگ تحمیلی تا بازسازی پس از جنگ و دتاوردهای علمی و فرهنگی و ورزشی در سطح جها که قابل بحث است .

 

 

 

2_دستاوردهای انقلاب اسلامی در سطح بین الملل

 انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب اجتماعی ٬ علاوه بر تحولات داخلی پیامدهای عظیمی در سگح جهان داشت که مهم ترین آن تاثیر بر فرهنگ روابط بین الملل است که مختصر به آن می پردازیم

 

الف_ دستاورد های فرهنگی

انقلاب اسلامی در عمل نشان داد که بین اسلام و دموکراسی سازگاری خوبی وجود دارد و با تشکیل حکومت الامی و مردم سالاری دینی و احیای نظریات دینی که مورد قبول اکثریت جامعه بود ٬ هم بر شیوه جمهوری بودن حکومت و نقش مردم در تصمیم گیری های حکومتی تاکید می کرد و هم الگوی اسلام گرایی و ارزش های پایدار اسلامی – یعنی عدالت گرایی ٬ خدا محوری ٬ معنویت گرایی را اساس نظام سیاسی می دانست  حفظ استقلال  نفی کامل نظام سلطه توسط جمهوری اسلامی و ماهیت ضد استبدادی ٬ ضد استعماری و ضد استکباری نظام اسلامی موجب به هم خوردن تعادل بلوک های قدرت جهانی و به چالش کشیدن نظم بین المللی گردید . نفی سلطه خارجی و تکیه بر قدرت مردم و اسلام موجب به انزوا کشیده شدن مکتب های رایج شرق و غرب شد و طرفداری از گروه های استقلال طلب اسلامی منطقه موجب گرایش مردم کشورهای مسلما به اسلام انقلابی شد ودر حال حاضر موجب انقلاب هایی در سطح منطقه و بیداری اسلامی گردید و الگو برداری از انقلاب اسلامی ایران موجب خشم استکبار غرب و حکام دیکتاتور شد و در آینده از دستاوردهای انقلاب در سطح جهان بسیار خواهیم گفت . انشاالله...

 

منتظر نظر هستم

ممنون از توجه تون

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 14:0 توسط سحررستمي| |

دستاوردهای انقلاب اسلامی

برای آنکه به دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه اقتصاد واقف شویم، در ابتدا باید شرایط حاکم بر اقتصاد کشور را در آخرین سالهای حکومت پهلوی با سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی مقایسه کنیم؛

بیست و نه سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد، طی این سالها، انقلاب اسلامی کارنامه درخشانی را در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و … به ثبت رسانده است.

در این نوشتار سعی داریم در حد بضاعت خویش، به دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشت و درمان و در عرصه های مختلف علمی و آموزشی بپردازیم.

● دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد

برای آنکه به دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه اقتصاد واقف شویم، در ابتدا باید شرایط حاکم بر اقتصاد کشور را در آخرین سالهای حکومت پهلوی با سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی مقایسه کنیم؛

رژیم پهلوی در دهه ۴۰ (دهه ۶۰ میلادی) با استراتژی نادرست خود که تحت عنوان اصلاحات ارضی از آن یاد می شد، باعث بیمار شدن اقتصاد ایران شد.

برنامه های عمرانی رژیم شاه ، بر صنایع وابسته بویژه صنایع مربوط به کالاهای مصرفی اتکا داشت و نتیجه آن عدم توازنی فزاینده بین بخش کشاورزی و بخشهای دیگر اقتصادی بود به گونه ای که در بخش کشاورزی، تولید محصولات کشاورزی از ۲۹/۱ درصد تولید ناخالص ملی در سال ۱۳۳۹ به ۹/۱ درصد در سال ۱۳۵۶ ، یک سال قبل از فروپاشی حکومت پهلوی، تنزل یافت در بخش صنعت نیز باتوجه به بیگانگی صنایع مورد حمایت حکومت پهلوی با اقتصاد ملی و عدم توجه به نیازهای داخلی کشور، وابستگی اقتصاد کشور به غرب روز به روز افزوده شد براساس برخی برآوردها، تا سال ۱۳۵۷ ، سی درصد جمعیت کشور را خانوارهای ثروتمند تشکیل می دادند که معادل ۹۰ درصد کل درآمد کشور را به خود اختصاص داده بودند و ۷۰ درصد بقیه تنها ۱۰ درصد درآمد کشور را در اختیار داشتند.

با اجرای استراتژی های نادرست رژیم پهلوی، بخش کشاورزی فراموش شد و بیشترین سرمایه گذاری و امکانات کشور در بخش صنعت و صنایع متکی به واردات صورت گرفت که همین امر باعث فاصله گرفتن امکانات شهری و روستایی بود که پیامد آن مهاجرت روزافزون روستائیان به شهرها بود. بنابراین در سال ۱۳۵۷، سال پیروزی انقلاب اسلامی، کشور با یک اقتصاد «بیمار» که با تورم بیش از ۱۶ درصد ، استقراض خارجی، کسری بودجه و کاهش تولید ناخالص ملی روبرو بود.

حال که تا حدودی با وضعیت اقتصاد کشور در آخرین سالهای حکومت رژیم پهلوی آشنا شدیم، بهتر می توانیم به دستاوردهایی که انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد داشته است، بپردازیم؛

یک از اهداف مهم انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد، توجه به قشر نیازمند جامعه بویژه مردم محروم روستا، تامین استقلال اقتصادی، رفع بیکاری و تامین اجتماعی بود. انقلاب اسلامی در سالهای اولیه به اهدافی که اشاره شد، پرداخت. در سالهای بعد انقلاب اسلامی اهدافی از جمله رشد و توسعه پایدار اقتصادی با محوریت بخش کشاورزی ، تربیت نیروی انسانی، استفاده بهینه از منابع طبیعی ، کشور و تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعی را دنبال کرد و توانست در پایان برنامه های پیش بینی شده، به رشد قابل توجهی در برنامه های توسعه خود دست یابد.

انقلاب اسلامی در ادامه برنامه های توسعه اقتصادی خود، تلاش خود را برای مهار تورم، اصلاح نظام مالیاتی، توسعه عمران روستایی، اشتغال زایی و آموزش نیروی انسانی متمرکز کرد. باید واقعیت را پذیرفت که امروز با وجود همه کاستی ها و ضعف هایی که در حوزه اقتصاد کشور وجود دارد، اما دولتمردان جمهوری اسلامی ایران طی سالهای پس از پیروی انقلاب اسلامی به موفقیت های مختلفی دست یافته اند و اقتصاد «بیمار» سال ۵۷ را امروز به یک اقتصاد «پویا» و در حال رشد تبدیل کرده اند.

اکنون ایران اسلامی، با درایت رهبر معظم انقلاب اسلامی و با کوشش دولتمردان، کارشناسان اقتصادی و نخبگان کشور سعی دارد با پرداختن به «چشم اندازه ۲۰ ساله» ، کشور را به جایگاه اول اقتصاد در منطقه ارتقا دهد.

برای آنکه به دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد واقف شویم، به دستاوردهای مهمی که انقلاب اسلامی تنها در بخش کشاورزی داشته است، می پردازیم:

● دستاوردهای انقلاب اسلامی در بخش کشاورزی

سرزمین ایران دارای مساحتی بالغ بر ۱۶۴ میلیون هکتار است که بیش از ۵۱میلیون هکتار آن از اراضی خوب و با استعداد برای تولید محصولات کشاورزی است تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بدلیل سیاستهای نادرست رژیم پهلوی، کشاورزی کشور با ورشکستگی روبرو بود بسیاری از محصولات استراتژیک کشاورزی نظیر گندم و برنج از خارج وارد می شد و کسری فزاینده مواد غذایی به تورم قیمت این مواد در داخل کشور منجر شده بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، علیرغم مشکلات بسیاری که کشور در سالهای نخست با آن روبرو بود ـ نظیر آشوبهای گروههای ضد انقلاب، تحریم های اقتصادی ایران توسط غرب و نیز جنک تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران،بخش کشاورزی همواره یکی از بخشهای اقتصادی مورد توجه دولتمردان جمهوری اسلامی ایران بوده است به گونه ای که امروزه بالغ بر ۹۰ درصد از نیاز کشور به محصولات کشاورزی در داخل تامین می شود پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال تاکیدات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره )، مبنی بر ضرورت خودکفایی کشور در زمینه محصولات استراتژیک نظیر گندم، برنج و جو، حرکتهای قابل توجهی در راستای تولید این محصولات صورت گرفته است مثلا در زمینه گندم، با سرمایه گذاریهای مناسب انجام شده، میزان تولید آن نسبت به قبل از انقلاب اسلامی ۳ برابر شده و بالغ بر ۱۳ میلیون تن می باشد. تولید برنج، دومین محصول استراتژیک و پرمصرف کشور ( پس از گندم )، رشدی بالغ بر ۵۲ درصد نسبت به قبل از انقلاب اسلامی داشته است که تا حد بسیار قابل توجهی از واردات آن کاسته شده است.

طی سالهای پس از انقلاب اسلامی، علیرغم دو برابر شدن جمعیت ایران و افزایش مصرف سرانه، با خودکفایی کشور در بخش دام و تامین مواد غذایی، واردات اقلامی نظیر گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ و شیر قطع شده است.

یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی در بخش کشاورزی، خودکفایی در تولید محصولات باغی بوده است. امروزه مرکبات، انار، کیوی، انبه، خرمالو و یا محصولاتی همانند پسته، زعفران، کشمش، همچنین میوه هایی همچون هلو، شلیل، زردآلو و سیب و انواع سبزیجات از ایران به کشورهای مختلف صادر می شود. شایان ذکر است ایران نخستین تولیدکننده محصولاتی نظیر پسته، زعفران و انار در جهان است.

در سالهای اخیر نیز با توجه به توانمندیهای بالقوه ایران برای تولید ارزان، قیمت و نزدیکی به بسیاری از بازارهای مصرف، صنعت گل و گیاه مورد توجه بخش دولتی و خصوصی کشور قرار گرفته است در این راستا مسئولین کشور برآن هستند با استفاده از فن آوری جدید، تولیدکنندگان این بخش را یاری دهند.

همچنین در زمینه جنگل و مرتع ، سطح جنگل کاری و احیای جنگلها نسبت به قبل ازانقلاب اسلامی ۲ برابر شده است.

امروزه دولتمردان جمهوری اسلامی ایران با در پیش گرفتن سیاستهای حمایتی ازجمله تامین به موقع تسهیلات، خریدهای تضمینی، حمایت از خسارت دیدگان خشکسالی و گسترش بیمه محصولات کشاورزی و دامی، سعی در حمایت هرچه بیشتراز تولید کنندگان بخش کشاورزی دارند.

● دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه اجتماعی

دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه اجتماعی را می توان در چند مقوله مورد بحث قرار داد؛

۱) محرومیت زدایی از روستاها

به جرات می توان گفت که « محرومیت زدایی از روستاها» یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی در حوزه اجتماعی بوده است؛ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، روستاها یکی از مناطق محروم کشور بودند. بیشتر روستاهای کشور در دوران پهلوی، فاقد امکانات رفاهی بودند و مردم روستایی از لحاظ معیشت در سختی و مشقت بسر می بردند پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بدنبال تاکیدات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره ) مبنی بر بسیج امکانات مادی و معنوی برای عمران و آبادانی روستاها، مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران درصدد زدودن فقر و محرومیت از چهره روستاهای کشور برآمدند تا امکانات رفاهی شهرها و روستاهای کشور را به یک سطح یکسان برسانند.

به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و فرمان امام خمینی (ره ) مبنی بر کمک به روستائیان و آبادانی روستاها، نهاد جهاد سازندگی شکل گرفت در این نهاد که بعدها به دلیل عملکرد مثبت و قابل توجه آن به وزارتخانه جهاد کشاورزی تبدیل شد ، جوانان متخصص و انقلابی در مناطق روستایی کشور حضور پیدا کرده و به ارائه خدمات زیربنایی نظیر آبرسانی، راهسازی، برق رسانی و غیره در روستاها پرداختند.

از دیگر اقدامات انجام شده برای روستائیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برخوردار شدن روستاها از امکانات برقراری ارتباط مخابراتی با دنیای خارج از روستاهاست، اقدامات صورت گرفته در این خصوص به اندازه ای است که ایران بدلیل فعالیتهای گسترده برای برخوردار نمودن مناطق محروم روستایی از ارتباطات مخابراتی، از سوی یونسکو لوح تقدیر دریافت کرده است.

به منظور افزایش سطح بهداشت در روستاها،احدات اماکن بهداشتی در روستاها پس از انقلاب اسلامی روند رو به رشدی داشته است. در زمینه تعلیم و آموزش روستائیان نیز کارنامه انقلاب اسلامی درخشان است.

۲) توجه به اقشار محروم و نیازمند جامعه

در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از دغدغه های مسئولین نظام، توجه به اقشار محروم و نیازمند جامعه بوده است. در این راستا سازمانها و نهادهـای مختلفی در ایران اسلامی برای تامین اجتماعی فعالیت می کنند که به چند مورد از آنها اشاره می کنیم؛

الف) کمیته امداد امام خمینی (ره ): کمیته امداد امام خمینی (ره ) پس از انقلاب اسلامی در ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ ( ۴ مارس ۱۹۷۹ ) تشکیل شد هدف اصلی کمیته امداد امام (ره )، اشتغال زایی برای محرومین و رفع مشکلات اساسی آنهاست همچنین ارتقاء آموزشهای علمی، فرهنگی و اجتماعی افراد تحت پوشش و ایجاد تسهیلات در امر ازدواج و تحکیم خانواده از جمله فعالیتهای کمیته امداد امام است که تاکنون نتایج موثری به همراه داشته است تلاش مسئولین کمیته امداد امام (ره ) بیشتر متمرکز بر افراد روستایی و عشایر است طرح شهید رجایی ازجمله طرحهای موفق این کمیته است که به منظور کمک بـه افراد سالمند که بالای ۶۰ سال سن دارند، پی ریزی شده است ؛ در این طرح، ماهانه مبلغی مستمری به صورت نقد یا کالا در اختیار مددجویان قرار داده می شود.

کمیته امداد امام (ره ) با در اختیار گذاشتن سرمایه اولیه به صورت وام یا سایر کمکهای مالی به افراد بی بضاعت یا بیکار، زمینه اشتغال آنها را فراهم می کند و نیروی کار مثبت آنها را در کارگاههای تولیدی نظیر صنایع دستی، دامداری و کشاورزی بکار می گیرد خدمات درمانی و بهداشتی و اجرای بیمه خانواده های تحت پوشش این نهاد، از دیگر کارهای کمیته امداد امام (ره ) است در سال گذشته بیش از یک میلیون نفر از خدمات این نهاد بهره برده اند از دیگر اقدامات کمیته امداد امام (ره ) خدمات فرهنگی و آموزشی است در همین زمینه دانش آموزان و دانشجویان در خانواده های بی بضاعت مورد حمایت قرار می گیرند بسیاری از آنها در زمینه های مختلف تحصیلی به تخصصهای گوناگون در رشته هایی نظیر پزشکی، علوم مهندسی و غیره دست یافته اند که بعضا از مهارتهای خود در یاری رساندن به سایر نیازمندان استفاده می کنند.

ب) جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران: جمعیت هلال احمر از دیگر نهادهای مسئول در قبال اقشار مختلف مردم، هنگام بروز حوادت و سوانح غیر مترقبه نظیر زلزله، سیل، آتش سوزی و غیره است. جمعیت هلال احمر کمکهای خود را به صورت نقدی و غیرنقدی و با ارسال دارو، کادر پزشکی و کالاهای ضروری زندگی به مناطق آسیب دیده انجام می دهد.

ج) سازمان بهزیستی

چ) بنیاد مستضعفان و جانبازان

ه) بنیاد شهید

د برخی نهادها دیگر نظیر سازمان تامین اجتماعی، سازمان بیمه خدمات درمانی وسازمان بازنشستگی کشور نیز در ایران اسلامی به ارائه خدمات بیمه ای مشغول هستند.

۳) ارتقای جایگاه واقعی زنان

قبل از انقلاب اسلامی زنان، اکثر بیسوادان جامعه را تشکیل می دادند؛حکومت پهلوی به بهانه تجددگرایی، دیدگاه ابزاری نسبت به زن را ترویج می کرد با شکل گیری انقلاب اسلامی، زن به عنوان عنصری سرنوشت ساز و موثر به عرصه های مختلف راه یافت.

پس از انقلاب اسلامی، برای زنان این امکان فراهم شد تا جایگاه فردی و اجتماعی خود را بهتر بشناسند و با استفاده از توانمندیها و استعدادهای خود، حضوری فعال در صحنه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و علمی داشته باشند.

امروزه در عرصه اقتصاد نیمی از نیروی کار در ایران را زنان تشکیل می دهند که در مشاغل مختلف نظیر پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، پرستاری، مهندسی، معلمی و … حضور دارند. همچنین زنان در حوزه مدیریت، بخشهای علمی و پژوهشی و عرصه فعالیت های سیاسی حضور و مشارکت فعال دارند.

● دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران، انقلابی ارزشی و معنوی است انقلابی برای خدا ومعنویت که تحول روحی و فرهنگی عظیمی در آحاد ملت ایران به وجود آورد. اداره جامعه براساس دین و ارزشهای اصیل آن، افزایش سطح آگاهی و مشارکت مردم در فعالیتهای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نیز تغییر الگوهای رفتاری مردم با جهت گیری خصلتهای اخلاقی و انسانی ازجمله این تحولات است. در ادامه به برخی از دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی می پردازیم.

از تحولات چشمگیر در جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی، تغییر در نگرش و نحوه زندگی مردم است. در دوران پهلوی، سیاست آن رژیم، تبلیغ غربزدگی و تبعیت از فرهنک غرب بدون توجه به ارزشهای دینی و ملی مردم ایران بود؛ تجمل پرستی و پوچ گرایی تشویق می شد و در تعیین منزلتهای اجتماعی از سوی رژیم، میزان غربزدگی و خودباختگی افراد در برابر فرهنک بیگانه، نقش مهمی داشت انقلاب اسلامی دریچه جدیدی را بر روی مردم ایران گشود ارزشهایی چون خودباوری، آزادیخواهی، فداکاری، پایداری و استقامت و پس از سالها دوباره در روح جامعه ایران دمیده شد.

جایگزینی ارزشهای اصیل اسلامی به جای معیارهای مبتذل گذشته، تحول فرهنگی و اخلاقی نسل جوان، افزایش روحیه تلاش و اعتماد به نفس در مردم و اقشارجوان و تحصیلکرده جامعه، ازجمله دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی به شمار می روند.

تحول فرهنگی و اخلاقی نسل جوان از ره آوردهای انقلاب اسلامی است جوانان مسلمان به عنوان بخش فعال جامعه، در تمام رویدادهای انقلاب اسلامی حضوری چشمگیر داشتند انقلاب اسلامی از این جوانان، نسلی مسئولیت پذیر، سرشار از ایمان و خودباور ساخت که در صحنه ها و نهادهای مختلف جامعه، مشارکتی سازنده دارند. پس از انقلاب اسلامی، این جوانان مومن و بااخلاص بودند که در برابر انواع توطئه های داخلی و خارجی ایستادند و از کیان انقلاب اسلامی و آرمانهای آن دفاع کردند. صحنه های هشت سال دفاع سلحشورانه ملت ایران در برابر تجاوز رژیم بعت عراق که با حمایت گسترده دولتهای غربی صورت گرفت، بیانگر عمق دلبستگی و ایمان این جوانان به ارزشهای مقدس انقلاب اسلامی است جوانان انقلابی ایران با شجاعت فوق العاده در جبهه های جنک تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافتند و صحنه هایی زیبا و با شکوه از رشادت، گذشت و انسانیت را در صفحات تاریخ به ثبت رساندند.

● دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه بهداشت و درمان

یکی از اهداف انقلاب اسلامی، بالا بردن سطح سلامت و ایجاد شرایط لازم برای دسترسی عادلانه و فراگیر آحاد مردم به خدمات بهداشتی درمانی مناسب بود. به همین منظور از آغاز انقلاب اسلامی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از جمله وزارتخانه های فعال ایران سعی در حفظ تامین و ارتقاء سلامت مردم جامعه داشت و برای رسیدن به اهداف خود اقدام به تامین نیروی انسانی ورزیده، تاسیس مراکز درمانی و ساخت بیمارستان ها، ارتقاء سطح کیفیت تجهیزات پزشکی و نیز دادن آموزش و بالا بردن سطح آگاهی مردم نسبت به بیماریها و آموختن روشهای پیشگیری ازآنها، کرد.

پس از انقلاب اسلامی تعداد دانشکده های گروه علوم پزشکی و نیز اعضای هیات علمی این دانشکده ها روند رو به رشدی یافت درنتیجه بر ظرفیت پذیرش دانشجو در رشته های مختلف پزشکی به طور چشمگیری افزوده شد تا نیاز کشور به پزشک برآورده شود.

یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی در زمینه بهداشت، تاسیس شبکه های بهداشتی درمانی به منظور کمک رسانی به مردم است که از کوچکترین روستاها تا شهرهای بزرک کشور را تحت پوشش درمانی قرار می دهند این شبکه ها همراه با بیمارستانها و پلی کلینیک های تخصصی و بیمارستانهای دانشگاهی با خدمات فوق تخصصی، مراکز بهداشتی درمانی کشور را تشکیل می دهند.

یکی از امور مهم و حساس در وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، دارو و مسائل مربوط به آن است . مروزه بیش از ۹۵ درصد از نیاز دارویی کشور، در داخل کشور تولید می شود درحالیکه این رقم قبل از انقلاب اسلامی تنها ۲۵ درصد بوده است.

بهداشت یکی از شاخص های توسعه کشورها به شمار می رود و امروزه پیشگیری بیش از درمان مورد توجه قرار دارد ازاین رو مسئولان بهداشت ایران پس ازپیروزی انقلاب اسلامی، طی طرحهای گسترده واکسیناسیون نظیر واکسیناسیون فلج اطفال، دیفتری، کزاز و از بسیاری از بیماریهای مسری پیشگیری کرده اند.

در جهت تحقق اصول ۳ ۲۹ و ۴۳ قانون اساسی مبنی بر محوری شناختن سلامت انسان و مکلف بودن دولت در بسیج تمامی امکاناتش جهت سلامت افراد کشور، امروزه بیش از ۹۲ درصد جمعت کشور زیر پوشش بیمه قرار دارند.

● دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف علمی و آموزشی

انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف علمی و آموزشی نیز کارنامه درخشان دارد؛ امروز مردم ایران اسلامی، به وضوح نتیجه اقدامات صورت گرفته در این حوزه ها را مشاهده می کنند؛ روزی نیست که از نوآوری و خلاقیتهای ارائه شده توسط جوانان پژوهشگر ایرانی در رشته های مختلف علمی، علوم پایه، علوم انسانی، بیوتکنولوژی، فنی و مهندسی، کشاورزی، هنر و صنایع دفاعی در رسانه ها خبری انعکاس داده نشود.

امروزه ایران اسلامی در المپیادهای علمی جهانی نظیر ریاضی، فیزیک، شیمی، کامپیوتر و غیره حضوری فعال و چشمگیر دارد بگونه ای که بعنوان یک کشور صاحب نام شناخته شده است و در ردیف ۱۰ کشور برتر جهان در رقابتهای المپیادی دانش آموزی جهان قرار گرفته است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان رهبر فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره )، سازمان نهضت سوادآموزی برای مقابله با جهل و بیسوادی در کشور شکل گرفت. این سازمان توانست با فعالیت های چشمگیر در امر مبارزه به بیسوادی، توزیع متناسب امکانات آموزشی بین زنان و مردان سوادآموز در شهرها و روستا، درصد بالایی از زنان و مردان بی سواد را با برگذاری دوره های آموزشی وارد دانشگاه های معتبر کشور کند و به همین دلیل این سازمان بدفعات از سوی یونسکو مورد تقدیر و تشویق قرار گرفته است.

از دستاوردهای مهم آموزش عالی کشور نیز در دوران پس از انقلاب اسلامی، تاسیس صدها دانشگاه و موسسه آموزش عالی است که توانسته است سطح کیفی آموزش را ارتقا داده و با تاسیس دوره های مختلف تحصیلات تکمیلی بویژه دکترای تخصصی، مشکل اعزام دانشجو به خارج از کشور جهت کسب مهارتهای علمی را رفع نماید.

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:57 توسط سحررستمي| |




دست آوردهای جهانی انقلاب اسلامی

 

1. تجدید حیات اسلام در جهان

مقام معظم رهبری یکی ازمهم ترین دست آوردهای انقلاب اسلامی راتجدیدحیات اسلام درجهان خوانده وفرموده اند:
علی رغم گذشت بیش از یک صد و پنجاه سال از برنامه ریزی مدرن و همه جانبه علیه اسلام و امروز در سراسر دنیا یک حرکت عظیم اسلامی به وجود آمده است که به موجب آن اسلام در آفریقا، آسیا و حتی در قلب اروپا حیات جدیدی را باز یافته و مسلمانان، به شخصیت و هویت واقعی خود پی برده اند.
ابعاد مختلف این تجدید حیات را در ظهور جنبش های اسلامی از شرقی ترین نقاط آسیا تا آمریکا می توان مشاهده کرد. اگر صدها هزار نفر در کنار کاخ سفید شعار «الله اکبر» سر می دهند و مرکز شرک و ظلم جهانی را به لرزه در می آورند به اعتراف دشمنان انقلاب اسلامی این خود باوری از تأثیرات انقلاب اسلامی ایران است.
از میان جنبش های اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفتند می توان از انتفاضه فلسطین، حزب الله لبنان، جبهه نجات اسلامی الجزایر، نهضت مسلمانان مصر، جبهه های اسلامی در سودان، کشمیر، بحرین، عراق، ترکیه، آذربایجان و ... نام برد که با شعار الله اکبر علیه استکبار جهانی به پا خواسته اند.
پیام های امام خمینی ره به مسلمانان به خصوص در موسم حج که خواستار وحدت مسلمانان در برابر استکبار جهانی بود باعث می شد که روح تازه ای در کالبد مسلمانان جهان دمیده شود. در یکی از این پیام ها امام می فرمایند:
هان! این مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران به پا خیزید و دست اتحاد به هم دهید و از اسلام و مقرات خود دفاع کنید و از هیاهوی قدرتمندان نهراسید که این قرن، به خواست خداوند قادر قرنِ غلبه ی مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است.
به دنبال این پیام های وحدت بخش بود که بازگشت به تفکر دینی به خصوص دین اسلام آغاز شد. به عنوان نمونه چهل درصد از جمعیت پنج میلیونی مسلمانان آمریکا به تازگی به اسلام گرویده اند و اگر این روند ادامه یابد تا پایان قرن حاضر اسلام به عنوان دومین دین عمده در آمریکا تبدیل خواهد شد.
گرایش شدید به دین یکی از دست آوردهای انقلاب اسلامی در خارج ایران است. پس از انقلاب اسلامی صدها کتاب در مورد نقش مذهب در اجتماع و سیاست به بازارهای جهان آمده و بسیاری از دانشگاه های جهان به تحقیق درباره ی مذهب پرداخته در حالی که قبل از آن دین را افیون توده ها می دانستند.

2. پیش بینی فروپاشی شوروی سابق

 

پیش بینی فروپاشی شوروی سابق را نیز باید از دست آوردهای انقلاب اسلامی شمرد. در حالی که هیچ یک از تحلیل گران سیاسی دنیا فروپاشی این قدرت بزرگ را پیش بینی نمی کردند. امام خمینی ره با شناختی که از قدرت اسلام داشتند این پیش بینی دقیق را نمودند و در پیامی به رهبر شوروی سابق اعلام کردند که صدای شکستن استخوان های کمونیسم به گوش می رسد و از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان بررسی کرد.
صدور فرمان حضرت امام ره درباره ی سلمان رُشدی مُرتد به خاطر توهین به مقدسات اسلام یکی دیگر از دست آوردهای انقلاب اسلامی ایران است. این اقدام شجاعانه باعث تحقیر شدید دنیای غرب و عزّت و سربلندی برای اسلام شد و رهبری انقلاب ثابت کردند که هر جا به مقدسات مسلمانان توهین شود با همه توان و علی رغم اصول جاری حاکم بر روابط بین الملل در مقابل آن با تمام توان خواهند ایستاد.
دست آوردهای دیگری مانند گرایش زنان مسلمان به حجاب، بازگشت به خویشتن در بین مسلمانان، تلاش غرب برای شناخت اسلام و تشیع و ... نیز از جمله دستاوردهای انقلاب در خارج از کشور ماست.

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:53 توسط سحررستمي| |
 

 

 

انقلاب براي زنان

 

از عهد باستان تا سه دهه پيش، سرنوشت زن در جامعه ايران به‌گونه‌هاي متنوعي رقم خورده است كه از اوج عزت تا حضيض ذلت نوسان دارد. بدون‌شك جايگاه شخصيت فردي و اجتماعي زن در ايران قبل و بعد از اسلام و قبل و بعد از انقلاب اسلامي را نمي‌توان يكسان دانست. تبديل‌شدن زنان قبل از انقلاب به شيرزناني كه در عرصه انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي حماسه‌هاي سترگ پديد آوردند، كار ساده، آسان و كوچكي نيست بلكه به نوعي معجزه مي‌ماند كه در حركت تاريخي انبيا قابل مشاهده است. در اين مقاله با اين موضوع آشنا مي‌شويد كه چرا و چگونه زن ايراني به اوج عزت و سربلندي و مشاركت و كارآمدي رسيد؛ چنانكه شايد نمونه كميابي در جوامع معاصر به‌شمار آيد.
زنان نيمي از جمعيت كشور و ركن ركين آن را تشكيل مي‌دهند و سهم زنان در تحولات جامعه بر هيچ‌كس پوشيده نيست. وضعيت اجتماعي زنان ايران در طول تاريخ پرفراز و نشيب اين مرز و بوم، دستخوش تغيير و تحولات فراوان بوده است. انقلاب اسلامي به رهبري امام‌خميني تحولي اساسي و ژرف در وضعيت زنان جامعه ايران پديد آورد. انقلاب اسلامي جايگاه و منزلت زنان را اعتلا بخشيد و دامنه مشاركت آنان را گسترش داد. براي درك بيشتر وضعيت زنان ايراني چهار دوره اساسي تاريخي را بايد شناسايي و بررسي نمود: ايران قبل از اسلام؛ دوران اسلام تا زمان پهلوي؛ دوره سلطنت پهلوي؛ بعد از انقلاب.

ايران قبل از اسلام

در اين دوره زنان نقشي در تاريخ و جامعه ندارند. در اواخر دوره ساساني شاهد پادشاهي چندماهه چند زن هستيم اما اين مساله درواقع از فروپاشي و ضعف حكومت ساساني ناشي مي‌شد. درهرحال، نه در آثار مكتوب و نه در سنگ‌نوشته‌هاي عصر ساساني نقشي از زنان مشاهده نمي‌شود.

 

 

زنان در دوران اسلام

عليرغم مباني اعتقادي و ارزشي اسلام، زنان جامعه ايران در دوره اسلامي، چه در دوران حكومتهاي غيرايراني اموي و عباسي و چه بعد از آن در دوران حكومتهاي وابسته ايراني كه حاكمانشان تبار مغولي يا تاتاري داشتند، نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا نكردند و همچنان در سايه ماندند. اولين‌بار در تاريخ ايران، زنان در جنبشهاي صدساله اخير مشروطه و تنباكو حضور متمايزي در اجتماع يافتند. اين جنبشها به‌لحاظ‌آنكه در مقطع تاريخ معاصر ايران قرار مي‌گيرند و جهت‌گيري مبارزه با استبداد و استعمار داشتند، دركل از اهميت سياسي، اجتماعي و فرهنگي خاصي برخوردارند.

 

زنان در دوره سلطنت پهلوي

در جامعه قبل از انقلاب اسلامي، به‌لحاظ سلطه فرهنگ بيگانه و در نتيجه شكل‌گيري يك بافت اجتماعي خاص، هرگونه تحرك و فعاليت سياسي از زنان مسلمان سلب شده بود. جامعه پيش از انقلاب در قبال نقش و جايگاه زن دركل دو گونه نگرش داشت: 1ــ نگرشي كه زن را عنصري زيبا، افسونگر، تنوع‌آفرين و گذراننده اوقات فراغت هوسبازان مي‌دانست 2ــ نگرشي كه زن را همچون پيچك ضعيفي معرفي مي‌كرد كه تاب هيچ مقاومتي در مقابل طوفان حوادث ندارد و انتظار هيچ كار جدي و مهمي از او نمي‌رود. زن در صحنه اجتماع آن روز الهه دلفريبي بود كه تنها نقش دلبري خويش را خوب مي‌دانست، زندگي او عاري از هدف بود و عمر خود را در تاريكي و بي‌خبري سپري مي‌كرد. با روشن‌شدن اولين شعله‌هاي انقلاب، زن ايراني كه قبل از آن تنها ايفاگر نقشي بسيار ساده و ناقص و بي‌خبر از نقش سازنده و ارزشمند خود بود، حصار بي‌بندوباري را درهم شكست، قيام كرد، همپاي مردان جامعه به مبارزه برخاست و بدعتي نو گذاشت.
اين امر با معيارهاي جامعه‌شناسان غربي سازگار نبود. به عقيده آنان زن در جامعه اسلامي از حقوق خود محروم بود و زنها عناصري ناراضي در ميان مسلمانها تلقي مي‌شدند. بنابراين آنها فكر مي‌كردند اگر انقلابي با اهداف اسلامي پيدا شود و خواهان برقراري ارزشهاي اسلامي باشد، زنان حتما در جبهه مخالف اين انقلاب قرار خواهند گرفت؛ چون براساس فرضيه آنها، زنان جوامع اسلامي بايد از جامعه‌اي كه قرار است با معيارهاي اسلامي اداره شود، ناراضي باشند؛ اما در عمل زنان شركت گسترده‌اي در انقلاب داشتند. آنها خودشان را باور كردند، رشد و زيستن آموختند، با وسعت‌بخشيدن به آرمانها، پيكره اجتماع را با ستونهاي عشق، محبت و ايمانشان مستحكم كردند و حقيقت زيبايي دل و توانايي قوه ادراك خود را به نمايش گذاشتند. اما سوال مهم و نكته اساسي اين است كه چرا زن ايراني عليرغم رفاه ظاهري كه حكومت پهلوي براي او فراهم كرده بود، باز هم به مبارزه برخاست و چه عاملي باعث اين تحول و دگرگوني گرديد؟
در اين مقاله سعي خواهد شد به سوال فوق با تاكيد بر تاثير ديدگاه احياگرانه اسلام و نقش موثر رهنمودهاي امام‌خميني(ره) پاسخ داده شود؛ چراكه حضور موثر اين دو در به‌فعليت‌درآوردن شخصيت مسخ‌شده و مكتوم زن مسلمان در جامعه‌ ايران و گسترش مشاركت اجتماعي آنان نقش موثر داشت.

عوامل تحول‌زا در وضعيت زنان عصر پهلوي
1ــ بحران هويت:

همان‌گونه كه اشاره شد، هويت و اصالت زنان در عصر پهلوي به‌كلي از بين رفت و رژيم نيز با اعلام اجتماعي آزادي زنان و بازنمودن دروازه تمدن بزرگ، هدفي جز غارت ارزشهاي اسلامي و فرهنگ ملي و لگدمال‌نمودن شخصيت زن نداشت. زنان نيز باور كردند كه تنها جهت نيل به اهداف شوم خلق شده‌اند و عرصه سياست آنها را با مطامع خاصي هدف گرفت. «وقتي در قشر توده‌هاي مردم نگاه مي‌كردي، در بين زن و مرد، هر دو طايفه ارزش به لباس بود و به طرز لباس‌پوشيدن و دوختن لباس و آرايش هركه بهتر لباس مي‌پوشيد و شيكتر بود در لباس ارزشش پيش مردم بيشتر بود و هر زني كه آرايشش به طرز اروپايي بود و لباسش از آنجا الهام مي‌گرفت، اين پيش زنها هم ارزشش زيادتر بود، البته پيش اكثريت ارزشها همه به امور مادي بودند.»
در عصر پهلوي بزرگترين ظلم و ستم در حق زنان روا شد. آنها دريافته بودند كه زن در جامعه نقش انتقال‌دهنده فرهنگ را بر عهده دارد و براي تغيير يا به‌انحطاط‌كشيدن فرهنگ، اول بايد زن را منحرف كرد و به انحطاط كشيد كم‌كم زن به مثابه يك شي‌ء تلقي شد؛ كه هم خود او قابل فروش بود و هم چاپ عكس او روي كالا، به فروش توليدات كمك مي‌كرد. اما آيا شخصيت زن ايراني اين بود؟ آن همه رشادت و دليري‌هاي زناني چون زينب‌پاشا و معترضان به انحصار تنباكو كجا، وضعيت زنان عصر پهلوي كجا!؟ زنان كشورمان در عصر پهلوي خويشتن خويش را گم كردند. نقطه شخصيت كاذبي كه پهلوي‌ها به زن داده بودند، با هويت اصلي‌ او مغاير بود. آنها به زن فقط درحد يك بدن و فرم نگاه مي‌كردند نه يك فرد متفكر، سازنده، خلاق و مكمل مرد. بنابراين حادترين سوال براي زن آگاه آن عصر اين بود كه «چگونه بايد بود؟»؛ زيرا مي‌دانست بدان‌گونه‌كه هست، نمي‌ماند و نمي‌تواند بماند. درواقع زن ايراني ماسك جديدي را كه مي‌خواستند بر چهره او بزنند، نمي‌پذيرفت. او مي‌خواست خودش تصميم بگيرد، خويشتن جديدش را خودش انتخاب كند و چهره جديدش را آگاهانه، مستقل و اصيل آرايش نمايد. رژيم پهلوي تلاش مي‌كرد با ايجاد تغييرات روبنايي در وضعيت اجتماعي ايران از جمله دگرگوني در ظاهر، لباس و چهره زن ايراني، تصويري كاذب از او به جهانيان ارائه دهد. كشف حجاب و ترغيب زنان ايراني به آراستن چهره و ظاهر خود و مشاركت‌دادن چند زن از طبقه حاكمه در برخي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي، از جمله تلاشهاي آن رژيم براي مدرن‌جلو‌ه‌دادن ايران بودند. اين سياستها اكثريت زنان جامعه، به‌ويژه زنان متدين و مومن را از تحصيل و فعاليتهاي اجتماعي محروم كرد و صرفا شمار اندكي از زنان متعلق به طبقات خاص، امكان تحصيل و مشاركت نمادين در امور اجتماعي و سياسي را داشتند.
از طرفي جامعه ما مسلمان بود. زن مسلمان ايراني مي‌خواست در انتخاب خود مستقل باشد؛ چراكه او خودش را وابسته به يك تاريخ، فرهنگ، مذهب و جامعه‌اي مي‌دانست كه روح و سرمايه‌اش را از اسلام گرفته بود؛ لذا اين زن وقتي در اين جامعه مي‌خواست خودش را بسازد و خودش باشد، نمي‌توانست از اسلام بي‌نياز و نسبت به آن بي‌تفاوت باشد.
بنابراين زن ايراني از آن قالب فرمايشي و عروسكي بيرون آمد و در نهايت خويشتن گمشده خويش را يافت و به همان زن قهرمان و حماسي ايران تبديل گرديد.

2ــ نوسازي:

ايران در زمان پهلوي پسر، از يك دولت نيمه‌فئودالي آسيايي به يك دولت متمركز سرمايه‌داري وابسته به امريكا تبديل شد. اين تغيير، در تمام ابعاد زندگي و به‌ويژه در ابعاد اقتصادي و اجتماعي جامعه تاثير بسيار گذاشت. فرآيند نوگرايي امتيازاتي را براي بخشهايي از طبقه بالاي جامعه و طبقه متوسط در حال ظهور به بار آورد اما به بخش سنتي طبقه متوسط، يعني به تجار، بازار و خرده‌بورژوازي آسيب وارد نمود. اين طبقه از قديم ارتباطي تاريخي با روحانيون برقرار كرده بود. تعارضي مستمر و جناح‌بندي شديدي بين نوگرايان در حال افزايش و روحانيون قدرتمند و بازار سنتي وجود داشت؛ چراكه جناح مقابل نوگرايان، دگرگونيهاي فرهنگي و اقتصادي را تهديدي جدي براي خود مي‌دانست. وضعيت زنان قسمتي از موضوع اين اختلاف بود. در دوران پهلوي از زنان به‌عنوان عناصر نوگرايي استفاده مي‌شد و كشف حجاب از نمونه‌هاي بارز آن بود.
رضاخان در تاريخ هفدهم دي 1314 فرمان كشف حجاب را صادر كرد. ذكر اين نكته ضروري است كه استعمارگران مخصوصا انگليس رهبري سياسي اين قضيه را به عهده داشتند؛ زيرا آنها مي‌خواستند زن ايراني را بي‌حجاب كرده و از قالب اسلامي خود بيرون بكشند و به داخل اجتماع بياورند تا به قول خودشان با مردان يكسان نمايند. آنها بي‌بندوباري زنان و خودآرايي‌شان را بهترين و موثرترين وسيله براي گمراه‌ساختن مردان و جوانان كشور مي‌دانستند و در سايه آن مي‌خواستند با سرگرم‌نمودن مردم ايران به شهوتراني، تجمل‌پرستي، تشكيل مجالس شب‌نشيني و... ضربه مهلكي بر پيكر اجتماع مسلمان ايراني وارد سازند تا به مقاصد استعماري‌شان در اين كشور اسلامي برسند. هدف ديگر آنان، مصرفي‌كردن جامعه ايراني بود؛ چراكه تا قبل از آن جامعه روي پاي خود ايستاده بود و به‌هرنحو ممكن بار اقتصاد خود را به منزل مي‌رساند؛ اما بعد از بي‌حجاب‌كردن زنان و مصرفي‌شدن جامعه ايراني و گشوده‌شدن مرزهاي مملكت به روي خارجيان، تعدادي از افراد جامعه شيفته مظاهر غربي گشته و شيداي تمدن غرب شدند و به صورت آلت فعل بي‌اراده در اختيار آنان قرار گرفتند.
محمدرضا پهلوي در كتاب «پاسخ به تاريخ» مي‌گويد: «در عصري كه در كشورهاي مترقي روزبه‌روز درهاي مراكز علم و اقتصاد و سياست به روي زنان بازتر مي‌شود، ايشان همچنين پرده‌نشين باشند و حق كمترين دخالتي در امور اجتماع كشوري كه خود نيمي از آن را تشكيل مي‌دهند، نداشته باشند؟ براي ازميان‌بردن اين ظلم و تبعيض بزرگ اجتماعي بود كه پدرم در سال 1314 حجاب زنان را كه مانع اصلي آنان از شركت در زندگي اجتماعي بود، ملغي كرد و پس‌ازآن به آنان امكان داد كه مانند زنان كشورهاي مترقي در شئون مختلف اداري و اجتماعي به كار بپردازند.»
اما برخلاف آنچه آنان مي‌پنداشتند، اين عمل نه‌تنها موجب مشاركت زنان نشد بلكه حداقل نتيجه آن اين بود كه جامعه مذهبي ايران وقتي خود را در مقابل سوادآموزي به قيمت برهنگي نواميس خود ديد، راه تحصيل را بر فرزندان خود بست و به‌اين‌ترتيب عملا بر روند رشد تحصيلي كشور نيز ضربه وارد شد؛ زيرا اين قشر دريافتند كه راه حركت به سوي تمدن و توسعه، بازشدن راه براي شكوفايي استعدادهاي اجتماعي است، نه آموختن مصرف‌گرايي و دنباله‌روي از مظاهر منحط فرهنگي.
شايان ذكر است كه در ابتداي فعاليتهاي زنان، همواره سعي مي‌شد رنگ و بوي مذهبي آن حفظ شود، به‌طوري‌كه در سرلوحه اساسنامه اولين جمعيت زنان ايران ــ يعني انجمن نسوان وطنخواه ــ بر شعائر و قوانين اسلامي تاكيد شده بود.[vii] اما بعدها با دخالت دولت در مسائل زنان، اين تحولات شكل تحميل پيدا نمود. ازآن‌پس انجمنهاي زنانه همگي با دربار مرتبط بودند. همان‌طوركه زندگي زن و تحولات اجتماعي و فرهنگي در زمان قاجار نمي‌تواند دور از تعارضات امپرياليسم روسيه و انگلستان بررسي شود، در دوران پهلوي نيز نظام اقتصاد سرمايه‌داري و سرگشتگي بين سه عنصر اسلام، ملي‌گرايي و غرب‌گرايي را نمي‌توان به دور از روابط خارجي تحليل كرد.
در ايران نيز مانند همه نقاط دنيا، زنان كمتر از مردان از نوگرايي بهره بردند. زنان شهري و روستايي هركدام به تناسب شيوه زندگي‌شان از دگرگونيها تاثير پذيرفتند. نوگرايي به شكاف ميان شهر و روستا، افزايش ثروت، توزيع نامناسب آن در سطح جامعه و نهايتا قطبي‌شدن جامعه انجاميد. فشار سياسي و فساد اداري بيش از هرچيز در اين زمينه مشكل آفريد.
مطابق نگرش سنتي توسعه، مردان هدف اوليه جذب صنعت بودند. بنابراين به‌رغم فرصتهاي كاري و دوره‌اي، درآمد تعدادي از زنان شهري كاهش يافت. مدرنيزاسيون موقعيت زنان روستايي را بدتر كرد. دگرگوني در مناطق روستايي، افزايش شهرنشيني و مهاجرت از روستاها به شهرها در دهه‌هاي گذشته، وابستگي اقتصادي زنان را به مردان بيشتر كرد. درصد بي‌سوادي بالا و نزديك به هشتادوسه‌درصد بود. ازدواج در سن پايين رواج داشت. در پي مهاجرت مردان، زنان نيز روستاها را ترك كردند و جمعيت حاشيه‌نشين شهرها را تشكيل دادند. اين زنان در زندگي اقتصادي وابسته شوهر و بدون نقش توليدي، وضعيت محدود اجتماعي را تجربه كردند و با فشار مصرف شهري مواجه شدند.
وضعيت زنان شهري نيز دگرگون شد. در اين دوران ميزان تعليم و تربيت و اشتغال زنان افزايش يافت اما تغيير عمده در وضعيت زنان حاصل نشد. در سال 1341 حق راي به زنان اعطا شد. در پي آن دو نفر به نمايندگي مجلس انتخاب شدند اما بيشترين مشاغل خاص گروههاي بالاي اجتماع بود. مشاركت در سطح توده هيچگاه به معناي واقعي اتفاق نيفتاد.

3ــ تحريف فرهنگ اصيل ايراني ــ اسلامي:

زني كه حجاب نداشت و خود را مي‌آراست، در اجتماع آزاد بود. به هر كجا كه مي‌رفت راه برايش باز بود و هيچ مانعي بر سر راه او وجود نداشت. رژيم ادعا مي‌كرد به زنها آزادي اعطا كرده و به‌نوعي حجاب و عفاف زن را ظلم و تبعيض نسبت به او مي‌دانست. به اسم آزادي و نوسازي، رژيم هر بلايي كه مي‌خواست، بر سر فرهنگ جامعه درخصوص زنان آورد. در كنار دو الگوي زن مدرن غربگرا و زن سنتي، قشري اساسي در ميان زنان تشكيل شد كه خواهان غربگرايي نبود اما درعين‌حال تحصيل‌كرده بود و كار مي‌كرد. اين قشر جديد كاملا سياسي بود، احساسات ضدغربي داشت و فرآيند نوگرايي به شكل زمان شاه را امپرياليستي مي‌دانست. مبارزه عليه زن غرب‌زده بخشي از مبارزه آنها بود. اين قشر از زنان نهايتا به خيل طرفداران انقلاب اسلامي پيوستند. تمامي عوامل، دركل به سياسي‌شدن توده عظيمي از زنان منجر شدند و ازاين‌طريق محيط مناسبي براي شركت زنان در فرآيند انقلاب اسلامي فراهم گرديد.
مساله تحول زنان و شركت آنان در انقلاب را از ديد روان‌شناختي اين‌گونه مي‌توان تعبير نمود كه عملكرد عيني انسانها در سطح فرد و در سطح اجتماع، بيش از هرچيز از عملكرد روحي آنان متاثر است و عملكرد فكري و ذهني در مرتبه دوم قرار دارد؛ به‌عبارتي بالاگرفتن نارضايتيها ابتدا باعث ايجاد تالمات روحي مي‌شود و سپس در ذهنيت و عملكرد عيني آنها تاثير مي‌گذارد. اين مساله باعث ايجاد جنبشهاي اجتماعي براي رهايي از ظلم و ستم مي‌شود و اين جنبشها چون برخاسته از نارضايتيها، خواستها و نيازها هستند، باعث رشد روابط پويا و پيچيده‌اي مي‌شوند كه بنيان اصلي انقلاب را فراهم مي‌سازند.

4ــ اسلام:

دين اسلام به سلسله‌اي از عبادات، كار و پند و اندرزهاي اخلاقي منحصر نيست. دين نه‌تنها روابط ميان خالق و مخلوق را بيان مي‌كند، خطوط اصلي روابط انسانها، حقوق و وظايف آنها در اجتماع نسبت به يكديگر را نيز عرضه مي‌دارد. به‌طوركلي اسلام عنصر بنيادين حيات فردي و اجتماعي مسلمانان را تشكيل مي‌دهد؛ ازاين‌رو فهم جايگاه انسان و به تبع آن جايگاه و نقش اجتماعي زنان مسلمان در گرو شناخت جهان‌بيني اسلام است. تنها در اين صورت است كه مي‌توان به ارزشهاي تعيين‌كننده پايگاه زن مسلمان دست يافت.
زماني امپراتوري بزرگ روم بر اين عقيده بود كه زن موجودي است بي‌جان، كه از حيات اخروي بي‌بهره است و حق سخن‌گفتن در حضور مردان را ندارد. كنفوسيوس چيني كه اغلب به فكر و انديشه ‌او احترام گذاشته مي‌شود، گفته است: «زن حق ندارد امر و نهي كند؛ چراكه كارش منحصر به كارهاي منزل است و بايد او را در منزل نگهداشت تا خير و شرش از آستانه خانه فراتر نرود.» فيلسوف آلماني، هگل، گفته است: زني كه من ناچار باشم به او احترام بگذارم و از او تقديركنم، هنوز آفريده نشده و نخواهد شد. امپراتوري بزرگ فارس قديم زن را مصدر بلاها مي‌دانست و اعراب جاهليت با آن خشونت و وحشيگري دختران بي‌گناه و معصوم را زنده‌‌به‌گور مي‌كردند. در مجموع در مورد عقايد و رفتار اين جوامع در ارتباط با زنان چند مطلب قابل ذكر است:
1ــ بشر قبل از اسلام درباره زن دو طرز تفكر داشت: يكي زن را انساني در سطح حيوانات بي‌زبان مي‌دانست و ديگري او را به لحاظ انساني پست مي‌پنداشت. مردان به‌عنوان انسانهاي كامل، در صورت آزادي زن از شر و فساد او در امان نبودند و به‌همين‌جهت زنان بايد كاملا در قيد تبعيت مردان قرار مي‌گرفتند!
2ــ در مورد وضع اجتماعي زن نيز دو نظر وجود داشت: عده‌اي زن را خارج از افراد اجتماعي مي‌دانستند و معتقد بودند زنان همانند نيازمنديهايي چون خانه و سرپناه هستند كه از آنها چاره‌اي نيست. برخي نيز معتقد بودند زن مانند اسيري است كه به بردگي گرفته مي‌شود و بايد از نيمه غالب اجتماع پيروي كند.
3ــ محروميت زن در جوامع گذشته، همه‌جانبه بود و زن گاه كم‌وبيش از تمامي حقوق خود مگر به مقداري كه بهره‌مندي زن در حقيقت به سود مردان يا قيم زنان بود، محروم مي‌شدند.
4ــ اساس رفتار مردان با زنان، براين‌باور استوار بود كه جنس قوي بر ضعيف غلبه دارد؛ به‌عبارت‌ديگر هر معامله‌اي كه مردان با زنان مي‌كردند، براساس استخدام و بهره‌كشي بود. اين روش امتهاي غيرمتمدن بود اما امتهاي متمدن نيز زن را انساني ضعيف‌الخلقه مي‌دانستند كه توانايي برخورداري از استقلال در امور خود را ندارد و نيز موجودي است خطرناك كه بشر از شر و فساد او در امان نيست.
در چنين زماني بود كه اسلام به زن شخصيت داد، كرامت زن را به او بازگرداند و او را با هويت اصلي و واقعي‌اش آشنا كرد.
از ديدگاه اسلام زن و مرد مكمل يكديگرند. آنها شبيه هم نيستند اما با هم برابرند. البته بنا به اختلافات فطري، مسئوليتهاي آنها با مردان متفاوت است. تغييرات فطري زن و مرد نه يك تبعيض كه يك تقسيم مسئوليت است و البته هدف از وجود اين اختلافات برپاداشتن جامعه بشري است. اگر زن نيز عينا همان كاركردهاي مرد را مي‌داشت، آنها ديگر نيازي به هم نداشتند و ضرورتي براي زندگي مشترك احساس نمي‌گرديد.
زن و مرد دو انسانند و در انسانيت متساوي و متشابه هستند؛ يعني در آنچه به انسانيت انسان مربوط مي‌شود، هر دو برابر و همانند يكديگرند؛ صرفا مرد انسان مذكر است و زن انسان مونث. شايان ذكر است كه استعمال كلمه تساوي و تشابه درخصوص حقوق زن و مرد، يك‌ بار معنايي را نمي‌رساند و اين دو با هم تفاوتهاي مهمي دارند؛ به‌عبارتي ارزش كمي حقوق زن و مرد با يكديگر برابر است اما از نظر كيفي مساله فرق دارد. غربيان نيز به اين امر معترفند. الكسيس كارل در كتاب «انسان موجود ناشناخته» مي‌نويسد: «به‌علت عدم توجه به اين نكته اصلي و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر مي‌كنند كه هر دو جنس مي‌توانند يك قسم تعليم و تربيت يابند و اختيارات و مسئوليتهاي يكساني به عهده گيرند. زن در حقيقت از جهات زيادي با مرد متفاوت است و يكايك سلولهاي بدني همچنين دستگاه عضوي مخصوصا سلسله عصبي نشانه جنس او را بر روي خود دارد. قوانين فيزيولوژي نيز همانند قوانين جهان ستارگان سخت و غيرقابل تغيير است.» ويل دورانت در كتاب «لذات فلسفه» مي‌نويسد: «كار خاص زن خدمت به بقاي نوع است و كار خاص مرد خدمت به زن و كودك. ممكن است كارهاي ديگري هم داشته باشند ولي همه از روي حكمت و تدبير تابع اين دو كار اساسي گشته است. اين مقاصد اساسي اما نيمه‌آگاه است. برخورد با واقعيات تفاوت زن و مرد غيرقابل انكار مي‌باشد.»
بااين‌همه استعمارگران براي رسيدن به اهدافشان همواره سعي كردند از تفاوتهاي فطري زن و مرد سوء استفاده كنند و شخصيت هر دو را لوث نمايند. براي نخستين‌بار نغمه‌هاي آزادي زن در اروپا و از سوي كارخانه‌داران انگليسي مطرح گرديد و بعدها توسط پهلويها دنبال شد. آنها هدفشان استفاده از نيروي زنان با قيمت ارزان براي پيشبرد اهداف شومشان بود اما مساله را به‌گونه‌اي طرح مي‌كردند كه گويي زن صرفا زماني آزاد خواهد بود كه همچون مرد در كارخانه كار كند و زن وقتي زن است كه همچون مرد باشد. آنها با اين آزاديها، درواقع تمام اصالتها را به مرد مي‌دادند. درواقع آنها تمام ارزشها را در مرد متبلور مي‌ديدند و مدعي مي‌شدند زن با انجام كارهاي مردانه مي‌تواند گوشه‌اي از آن ارزش را به خود اختصاص دهد؛ اين در حالي ‌است ‌كه اسلام زن و مرد را مكمل يكديگر مي‌داند و به هيچ‌يك از آنها ارزش مطلق نمي‌دهد.
در زمان پهلوي نداي آزادي زنان و برابري آنها با مردان سر داده شد اما اين كار به قيمت كنار نهادن تمام ارزشهاي مذهبي و اسلامي انجام گرفت. حكومت پهلوي در شرايطي كه حتي مردان را از داشتن كمترين آزاديها محروم كرده بود، مطمئنا نمي‌پذيرفت زنها هم آزاد باشند. لذا بايد گفت آزادي از ديدگاه آنان به معناي رهاشدن از قيدوبندهاي مذهبي بود نه آزادي در مشاركتهاي اجتماعي يا سياسي. درواقع رژيم متوجه شده بود كه ديگر قادر نيست در مقابل رشد آگاهي جامعه مقاومت كند و لذا درصدد برآمد زن را از نظر اخلاقي فاسد كند تا آگاهي براي او نتيجه ندهد. اما زنان عليه تمام اين برنامه‌ها به مبارزه شديد برخاستند و منطق آنها منطق اسلام بود. آنها باور يافتند كه حجاب به معناي زنداني‌شدن زن و شركت زن در مجامع لزوما به معني اختلاط با مرد نيست. آنها منطق اسلام، يعني اعتدال را در مركز توجه خود قرار دادند. اسلام راستيني كه به مردم تفهيم شد، در آگاهي آنان نقش اساسي و مهمي داشت. البته در اين مورد نقش رهبري را نبايد از ياد برد. رهبري، عامل موثري در انتقال اين آگاهيها بود. اصولا تحقق آرمانهاي واقعي اسلام همواره به يك‌ مديريت و رهبري كارآمد، محبوب و جدي نياز دارد.

5ــ رهبري:

رهبر انقلاب اسلامي با تيزبيني و تيزهوشي خاص خود دريافته بود كه انقلاب اسلامي ايران بدون شركت بانوان به ثمر نخواهد رسيد؛ ازاين‌رو ايشان سعي نمود قوانين اسلامي در مورد زنان را به‌وضوح به تصوير بكشد تا جاي هيچ ‌شك و شبهه‌اي باقي نماند: «ما نمي‌توانيم و اسلام نمي‌خواهد كه زن به‌عنوان يك شي‌ء و عروسك در دست ما باشد. اسلام مي‌خواهد شخصيت زن را حفظ كند و از او انساني جدي و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمي‌دهيم كه زنان فقط شي‌ء براي مردان و آلت هوسراني باشند.» حضرت امام مي‌فرمود: «صدر اسلام زنها توي لشكرها هم بودند، توي ميدانهاي جنگ هم مي‌رفتند. اسلام با فساد دانشگاهها مخالف است... اسلام با دانشگاههاي استعماري، مخالف است نه با دانشگاه. اسلام با هيچ‌چيز از اين مظاهر تمدن مخالفت ندارد. اسلام زنها را دستشان را گرفته آورده در مقابل مردها نگه داشته، درصورتي‌كه در زماني كه پيغمبر آمد، زنها را هيچ حساب مي‌كردند. اسلام زنها را قدرت داده است... آنچه كه اسلام مخالف است، اين است كه اينطوري مي‌خواهند زن را بار بياورند كه يك ملعبه‌اي در دست مردها باشد و به قول شاه ”زن بايد فريبا باشد“. ما مي‌خواهيم اين كلام را بگيريم، اين غلط را بگيريم. ما مي‌خواهيم زن آدم باشد مثل ساير آدمها، انسان باشد مثل ساير انسانها، آزاد باشد مثل ساير آزادها.»
ايشان در پاريس موكدا و صريحا اعلام داشتند كه شركت خانمها در تظاهرات و راهپيماييها ولو با منع صريح پدران و شوهرانشان مواجه شوند، واجب است و آنها حق ندارند مانع شركت زنان شوند. طرح مساله تكليف شرعي زنان براي شركت در فرآيند انقلاب از سوي امام، تمامي محيطهاي خصوصي و عمومي را به چالش كشيد: «نقش زنان در عالم از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار است. صلاح و فساد جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه مي‌گيرد. زن يكتا موجودي است كه مي‌تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه بلكه جامعه‌ها به استقامت و ارزشهاي والاي انساني كشيده شوند يا مي‌تواند به عكس آن باشد. بدون‌شك آنچه در اين پنجاه‌سال روزگار سياه ايران به دست اين رژيم سيه‌روي به ملت عزيز ايران به‌ويژه بانوان مظلوم گذشت، با طرح و نقشه ازپيش‌حساب‌شده ابرجنايتكاران جهان بوده است. رضاخان و فرزند جنايتكارش با فكر عليلشان به چنان جنايات عميقي دست زدند كه در طول تاريخ اين كشور بي‌نظير يا كم‌نظير بوده است.»
حضرت امام(ره) زن را نه مظهر فريب و بازيچه، بلكه او را مبدا همه خيرات و سعادتها معرفي كرد و مي‌خواست از وجود او در ارتقا و تعالي جامعه استفاده كند. امام زن را موجودي بسيار باعظمت و كرامت مي‌ديد كه سعادت و شقاوت جامعه تاحدزيادي به دست او است. يك جامعه خوشبخت از ديدگاه امام جامعه‌اي است كه زنانش تربيت شده و در جهت پرورش و هدايت، پيشرو و نمونه باشند. زن در حاشيه و كناره اجتماع نيست بلكه محور و مركز جامعه است. امام (ره) منشا تحولات انقلابي ايران را نخست از زنان مي‌دانست؛ درواقع انقلاب ابتدا در ميان زنان پيدا شد و سپس در جامعه جلوه كرد.
امام با تفكر خاص خود افق ديد زن را وسيع كرد و حركت زن به سوي كمال را سرعت بخشيد. زن ايراني متحول شد، راه صحيح را شناخت و دريافت كه بينش اسلامي و قوانين اسلامي براي او نافع‌تر و سودمندتر است. انديشه‌هاي امام تاثيري عميق و بسزا بر فرهنگ و باور زن و بر فكر و انديشه او نهاد. امام به آنها فهماند كه اسلام هدفي جز حفظ شخصيت زن ندارد. زن وارد صحنه شد اما اين‌بار با حجاب اسلامي. آنها رعايت پوشش و حجاب اسلامي را سبب نقض حقوق خود و مخالف آزادي و فعاليتشان نمي‌دانستند. زنان فعالانه در انقلاب شركت نمودند و موجبات حيرت و تعجب همگان را فراهم آوردند.

ديدگاه امام‌خميني درباره مشاركت اجتماعي زن

در لابه‌لاي گفته‌ها و نوشته‌هاي امام‌خميني در دوران مبارزه و دو دهه اول انقلاب، به موارد بسياري برمي‌خوريم كه حاكي از نظر مساعد ايشان نسبت به مشاركت اجتماعي و سياسي زنان است. پس از پيروزي انقلاب نيز ايشان طي سخناني كه به مناسبتهاي گوناگون ايراد فرموده‌اند، سهم چشمگير زنان در پيروزي انقلاب اسلامي و دوران جنگ و نيز لزوم مشاركت اجتماعي زنان در جامعه اسلامي را مورد تصريح قرار داده‌اند. ايشان در يكي از سخنراني‌هاي‌شان در مورد آزادي زنان فرموده‌اند: «زنان در جامعه اسلامي آزادند و از رفتن آنان به دانشگاه و ادارات و مجلسين به‌هيچ‌وجه جلوگيري نمي‌شود، از چيزي كه جلوگيري مي‌شود، فساد اخلاقي است كه زن و مرد نسبت به آن مساوي هستند و براي هر دو حرام است.»
درخصوص حقوق زنان نيز فرموده‌اند: «در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد كه مرد دارد: حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت، حق راي‌دادن، حق راي‌گرفتن. در تمام جهاتي كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد، ليكن هم در مرد مواردي است كه چيزهايي به دليل پيدايش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردي هست كه به ‌دليل‌ آنكه مفسده مي‌آفريند، حرام است.»
همان‌گونه‌كه ملاحظه مي‌شود، امام‌خميني مشاركت اجتماعي زنان را با رعايت موازين اسلامي كاملا مجاز دانسته و مورد تاكيد قرار داده است. علاوه‌براين ايشان در بسياري از گفته‌ها و نوشته‌هاي خويش، مشاركت سياسي را براي زنان لازم دانسته است: «زن بايد در مقدرات اسلامي مملكت دخالت كند. شما همان‌گونه‌كه در نهضتها نقش اساسي داشته‌ايد و سهيم بوده‌ايد، هم‌اكنون هم باز بايد در پيروزي سهيم باشيد و فراموش نكنيد كه هر موقع اقتضا كند، نهضت كنيد و قيام كنيد.» به‌طوركلي از مجموع گفتارها و سخنان امام‌خميني در مورد زنان برمي‌آيد كه ايشان تحصيل، شركت در امور سياسي، اشتغال و فعاليتهاي اقتصادي را مطابق تاكيد و تصريح اسلام، براي زنان مجاز شمرده‌اند.

ايفاي نقش موثر در پيروزي

انقلاب اسلامي ايران ويژگيهايي دارد كه در مجموع اين انقلاب را در ميان همه انقلابهاي جهان بي‌نظير و بي‌رقيب ساخته است. يكي از آن ويژگيها، قطعا ذي‌سهم‌بودن بانوان است.
با روشن‌شدن اولين شعله‌هاي انقلاب كه زمينه‌هاي آن در راهپيماييها و تظاهرات و فعاليتهاي سياسي سال 1357 شكل گرفته بود، زن ايراني كه قبل از آن تنها ايفاگر نقشي بسيار ساده و ناقص بود، حصار بي‌بندوباري را در هم شكست و پاي به ميدان علم و عمل گذاشت و سياستهاي فرهنگ استعماري را كه موجوديت او را ناديده گرفته بود، زير پا گذاشت. زنان در تاريخ انقلاب اسلامي ايران همواره به منزله بازوان توانمند انقلاب و برانگيزاننده شعله‌هاي فروزان آن به شمار ‌آمده‌اند و نقش آنان در انقلاب اسلامي بسيار عظيم تلقي شده است؛ چنانكه امام‌خميني(ره) فرمودند: «در اين نهضت زنان حق بيشتري از مردان دارند.» زنان در انقلاب دو نقش اساسي و عمده داشتند: 1ــ نقش مستقيم در صحنه سياسي 2ــ نقش غيرمستقيم در صحنه سياسي.

1ــ نقش مستقيم زنان در مبارزات انقلاب:

زنان در انقلاب با حفظ اصول و موازين اسلامي از هيچ‌گونه فداكاري در راه به‌ثمررساندن انقلاب خودداري نكردند. آنها پابه‌پاي مردان در تظاهرات ميليوني تاسوعا و عاشورا و... شركت كردند، شهيد دادند و محروميتها را تحمل نمودند. به‌عنوان‌مثال در فاجعه هفدهم شهريور كه نقطه عطفي در انقلاب به شمار مي‌آيد، به استناد نقلها و فيلمها، زنان بيشتر از مردان شهيد دادند. در آن واقعه زنان در ميان شهدا نشستند و از سوي نيروهاي رژيم ظالمانه مورد رگبار قرار گرفتند.
حضور فعالانه زنان در انقلاب اسلامي با رعايت حجاب و مستلزمات شرعي جهاد، بيانگر توجهات زير از سوي آنان است: 1ــ كسب هويت ديني 2ــ مقابله با نقشه‌هاي ابرقدرتهاي استعمارگر و رژيم پهلوي 3ــ علاقه به كسب آزادي در چارچوب پوشش اسلامي.
درواقع براي زنان حضور در صحنه‌هاي مبارزه از حركت در چارچوب ايدئولوژي اسلامي، حفظ موازين شرعي و رعايت حجاب تفكيك‌پذير نبود.

2ــ نقش غيرمستقيم زنان در مبارزات انقلاب:

شركت غيرمستقيم زنان يعني تاثيري كه روي شوهران، فرزندان، پدران و برادرانشان داشتند از تاثير مستقيمشان كمتر نبود. مرد الهامگير از زن است و اگر در يك جريان اجتماعي زنان هماهنگي نداشته باشند، از تاثير مرد هم فوق‌العاده كاسته مي‌شود؛ به‌همين نسبت اگر زنان نقش موافق و احساسات موافق داشته باشند، نيروي مرد نيز چند برابر مي‌شود و زنان نيروي محركي براي مردان به‌شمار مي‌رود. زنان در طول تاريخ نه‌‌تنها مولد و زاينده مردان و پرورش‌دهنده جسم آنها، بلكه الهام‌بخش، نيرودهنده و مكمل مردانگي آنان نيز بوده‌اند. ازاين‌رو شركت بانوان در حوادث انقلاب باعث تقويت شهامت و جرات جوانان گرديد و حركت انقلاب را تندتر و شديدتر كرد. نقش زنان دركل از ويژگيهاي خاصي برخوردار است. صلاح و فساد كل جامعه از صلاح و فساد زنان سرچشمه مي‌گيرد. زن يكتا موجودي است كه مي‌تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان نه يك جامعه بلكه جوامع به استقامت و ارزشهاي والاي انساني كشيده شوند ــ البته عكس آن هم صادق است.

وضعيت زنان بعد از انقلاب

زن ايراني با ظهور انقلاب اسلامي تحول يافت و تحول آفريد؛ هر روز به سوي رشد و كمال تازه‌اي راه يافت و در كوره انقلاب آبديده و استوار شد. زنان مسلمان و متعهد كشورمان براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي در صحنه‌هاي سياسي ــ اجتماعي، بسيار فعال و سازنده قدم برداشتند و حركتهاي اجتماعي عظيمي با مشاركت آنان شكل گرفت.
اندكي پس از اضمحلال حكومت پهلوي و استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران، امريكا كه پايگاه عظيم سياسي، اقتصادي و نظامي خود را از دست داده بود، درصدد برآمد تا دوباره ردپايي براي خود در ايران اسلامي بيابد و به‌همين‌دليل جنگ عليه ايران را با تحريك رژيم بعث عراق برانگيخت. در آن شرايط، تنها نوزده‌ ماه از حاكميت نظام نوپاي جمهوري اسلامي مي‌گذشت. تحولات و دگرگونيهاي عظيم ناشي از انقلاب، تغيير در سيستم اجتماعي ــ نظامي كشور و ساير عوامل دروني موجب شده بودند نظام اسلامي هنوز از قوام، ثبات، قوت و قدرت سياسي ــ نظامي كافي بي‌بهره باشد. در چنين شرايطي بود كه شهرها و مرزهاي ايران به‌طور گسترده مورد تهاجم و تجاوز دشمن قرار گرفت.
در اين جنگ نابرابر كه استكبار با استفاده از آخرين تجهيزات نظامي و تكنولوژيك خود، رژيم عراق را مجهز كرده بود و با محاصره نظامي اقتصادي ايران اسلامي، فشارهاي بيشتري را وارد مي‌نمود، هزار مركز آموزشي، اقتصادي و فرهنگي ايران تخريب و هزاران نفر از جوانان، پيران، زنان، مردان و كودكان كشور به شهادت رسيدند. رژيم بعثي عراق با حمله به ايران نه‌تنها جان و مال، بلكه ناموس و آزادي مردم را مورد تجاوز قرار مي‌داد و لذا همه مردم براي دفاع به جبهه‌هاي جنگ گسيل شدند. در اين زمان ارتش و ساير نيروهاي نظامي به واسطه عدم آمادگي نمي‌توانستند به‌تنهايي در مقابل متجاوز مقاومت كنند و به ناچار نيروهاي مردمي، بومي و غيربومي با حداقل امكانات راهي مرزها شدند تا فقدان نيروهاي منظم نظامي جبران شود.
با آغاز جنگ تحميلي فصل ديگري از حيات و حضور زنان آغاز گرديد. زنان چون كوهي استوار در برابر مصائب، شدائد و پيامدهاي جنگ مقاومت نمودند و عليرغم دشواريهاي فراوان و توطئه‌هاي بسيار استكبار براي خارج‌نمودن زنان از ميدان سياسي اجتماعي، از عزت، شرف و منزلت كشورشان دفاع كردند. زنان مسلمان ايران در هنگام جنگ، با ساختن سنگرهاي دفاعي، حضور در مساجد براي فراگيري آموزشهاي نظامي، شركت در مراكز پشتيباني و تداركات، خدمات‌رساني به نيروهاي رزمي، تشويق و ترغيب فرزندان، همسران، پدران و برادرانشان براي شركت در ميادين جنگ و حتي حضور مستقيم در برخي جبهه‌هاي شهري و...، دفاع قهرمانانه‌شان را به منصه ظهور رساندند و رسالت و اصالت خود را به جهانيان نشان دادند. فرزنداني كه به هنگام خردسالي در آغوش پرمهر اين مادران در صف تظاهرات شركت مي‌كردند و شاهد حق‌طلبي آنان بودند، در زمان جنگ به مرداني با صداقت و خلوص‌نيت تبديل شدند و حماسه‌آفريني در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل را برعهده گرفتند.
زنان با حماسه‌آفريني‌هاي خود زبان گوياي انقلاب بودند. آنها با حضور اسلامي خود در ابعاد مختلف و با داشتن روحيه اسلامي، جبهه‌هاي نبرد را پرشور نگه داشتند و در پرتو مقاومت و ايثارگريهاي آنها و صبر و شكيبايي در برابر دشواريها و شهادتها، نه‌تنها پيروزي را رقم زدند، خود به قهرمانان دفاع مقدس تبديل شدند.
اهم فعاليتهاي ايشان در زمان دفاع مقدس را چنين مي‌توان برشمرد: 1ــ امداد و پشتيباني و رساندن وسايل و مهمات به رزمندگان 2ــ تهيه دارو و درمان براي مجروحان و نيز پرستاري از آنها 3ــ تشويق و تهييج مجاهدان 4ــ به‌دست‌گرفتن سلاح و نبرد مستقيم با دشمن.
مقاومت و فداكاري زنان بزرگ كشورمان در طول جنگ تحميلي چنان بزرگ و اعجاب‌آميز است كه قلم و بيان از ذكر آن عاجز بلكه شرمسار است.
حال بايد بررسي كنيم كه با اين همه فداكاري و نقش زنان در به‌ثمررسيدن انقلاب اسلامي، چه سهمي از اين پيروزي نصيب آنها شد، در چه زمينه‌هايي رشد يافتند و جايگاهشان در برنامه‌هاي توسعه كجا است؟

جايگاه زنان در برنامه‌هاي توسعه

مفاهيم توسعه، عقب‌ماندگي و درحال‌توسعه، همگي در چارچوب نظم جديد جهاني ناشي از جنگ جهاني دوم مطرح شدند. سازمان ملل متحد براي اولين‌بار دهه 1970ــ1960 را به توسعه اختصاص داد و شاخص اندازه‌گيري آن، درآمد ناخالص ملي سرانه تعيين شد. در اين دهه زنان به‌عنوان عوامل نامرئي در پروسه توسعه، كلا مورد توجه برنامه‌ريزان نبودند
در دومين دهه، يعني در دهه 1980ــ1970 كه نخستين ارزيابي‌ها از عملكرد دهه قبل به عمل آمد، دنيا با اين واقعيت مواجه شد كه ميزان موقعيتها در جهت توسعه بسيار كم بوده و نرخ رشد جمعيت، بيكاري و نابرابري درآمد فردي به‌سرعت در حال افزايش است. ازاين‌رو براي اولين‌بار در سال 1975 زنان جهان اسماً از نامرئي‌بودن بيرون آمدند. در سومين دهه، يعني در دهه 1990ــ1980، با ايجاد شكافهاي عميق اقتصادي ميان كشورهاي توسعه‌يافته صنعتي با كشورهاي درحال‌توسعه و توسعه‌نيافته و نيز بروز اختلافات طبقاتي شديد در هركدام از اين جوامع، گرسنگي افزايش يافت و براي اولين‌بار به توليد زنان و توانايي آنها براي تامين درآمد توجه شد؛ به‌طوري‌كه سازمان ملل دهه مذكور را دهه زن ناميد و حركتهايي در سطوح بين‌المللي در اين زمينه صورت گرفت كه از جمله مي‌توان به ايجاد مراكز تحقيقاتي و مراكز برنامه‌ريزي اقتصادي بين‌المللي درخصوص فعاليتهاي زنان اشاره كرد.

نقش زنان در توسعه اقتصادي

يكي از اصول اوليه و بديهي در امر توسعه همه‌جانبه، اين است كه هر كشوري بايد در اولين گام اين واقعيت را بپذيرد كه استفاده و بهره‌برداري از تمام توان نيروهاي انساني، شرط اساسي توسعه و پيشرفت است. اين گام در صورتي مستحكم خواهد بود كه اين حقيقت را از ياد نبريم كه زنان نيمي از نيروهاي انساني هر جامعه هستند و بايد در امر توسعه از استعدادها و توانمنديهايشان به نحو مطلوب بهره‌برداري گردد.
زنان به‌عنوان نيمي از منابع انساني، نه‌تنها موضوع و هدف هر نوع توسعه‌اي هستند بلكه اهرم موثري در پيشبرد اهداف توسعه اقتصادي و اجتماعي به‌شمار مي‌روند. تجهيز اين منبع مهم و به‌كارگرفتن صحيح و مطلوب آن، نه‌تنها نيل به اهداف توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را آسانتر مي‌كند بلكه از نظر تحقق هدفهاي مربوط به توزيع عادلانه‌تر درآمدها و بالابردن سطح رفاه خانواده‌ها تاثيرات مثبتي بر جاي خواهد گذاشت. براي دستيابي به توسعه، مشاركت فعالانه زنان امري ضروري است. مراكز تحقيقاتي و علمي بين‌المللي ميزان مشاركت زنان و نقش آنان را در ساختارهاي اقتصادي، از شاخصهاي اساسي نوسازي و توسعه اقتصادي به‌شمار مي‌آورند. اما ازآنجاكه توسعه تنها جنبه اقتصادي ندارد و توسعه انساني مهمتر و يا حداقل مكمل توسعه اقتصادي تلقي مي‌گردد، سازمان ملل متحد در گزارش سال 1993 اين سازمان ميزان اشتغال زنان، ميزان باسوادي و نيز حضور آنان در رشته‌هاي مختلف علمي، و نيز ميزان كرسي‌هاي اشغال‌شده در پارلمان و ديگر نهادهاي كشور از سوي زنان را از جمله شاخصهاي توسعه معرفي كرده است.

آموزش زنان در نظام جمهوري اسلامي

محور كليدي تطور و پيشرفت جوامع در دورانهاي مختلف تاريخ، تحول و تعالي انسانها از طريق پرورش معنوي و آموزش مستمر آنان در زمينه‌هاي مختلف آموزشي اعم از علمي، فني و حرفه‌اي مي‌باشد.
عليرغم ظهور روزافزون نوآوريهاي متعدد و تازه تكنولوژيك، اكثر كشورهاي جهان سوم يا هنوز پيوندهاي وابستگي‌شان در زمينه‌هاي مختلف به دنياي غرب را نگسسته‌اند و يااينكه گامهاي موثري در اين زمينه برنداشته‌اند. جوامع مختلف براي حركت در جاده پيشرفت، به تسليح خود در زمينه‌هاي علمي نياز دارند و در اين زمينه بايد تمام افراد جامعه، اعم از زن و مرد و در مقاطع سني مختلف، در جايگاه ويژه جدول آموزشي قرار گيرند.
در زمينه آموزش، بايد گفت وضعيت زنان در جمهوري اسلامي به گونه‌اي رضايت‌بخش بهبود يافته است. محروميت زنان در امر‌ آموزش پيشينه‌اي ديرباز دارد اما با تلاشهاي صورت‌گرفته در سالهاي اخير، امكانات لازم براي تسهيل سوادآموزي زنان و دختران فراهم آمده است.
براساس آمار رسمي كشور كه از سوي مركز آمار ايران در سال 1370 منتشر شد، در اين سال از پنجاه‌وشش‌ميليون نفر كل جمعيت كشور، حدود بيست‌وهشت‌ميليون آن را زنان تشكيل مي‌دادند؛ به‌عبارت‌ديگر زنان نيمي از جمعيت كشور را به خود اختصاص داده بودند و با توجه به اين مهم، گسترش آموزش در مقاطع مختلف تحصيلي و در ميان بي‌سوادان، به‌ويژه گروه زنان، از اصول مهمي است كه بايد همواره مورد توجه قرار گيرد.
براساس گزارش سازمان نهضت سوادآموزي، 8/56 درصد از جمعيت ده‌ سال به بالاي كشور در سال 1355 بي‌سواد بودند و اكثر اين تعداد را زنان تشكيل مي‌دادند اما اين رقم در سال 1370 به كمتر از سي‌وهفت‌درصد كاهش يافت. به‌عبارتي‌ در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي بيش از نيمي از جمعيت ده سال به بالاي كشور بي‌سواد بودند، اما به‌رغم افزايش جمعيت، در سال 1374 نسبت بي‌‌سوادي به ميزان يك‌ونيم‌برابر كاهش يافت.
در مجموع نسبت باسوادي زنان از سي‌وپنج‌ونيم درصد در سال 1355 به بيش از شصت‌وهفت درصد در سال 1370 و هفتاد درصد در سال 1375 ارتقاء يافته است. براساس آمار اعلام‌شده از سوي سازمان نهضت سوادآموزي، از سال1360تا 1373 بر اثر تلاشهاي اين سازمان بيش از هفده ميليون نفر در مناطق مختلف كشور با گذراندن دوره‌هاي مقدماتي و تكميلي باسواد شده‌اند كه دوازده‌ميليون‌ودويست‌وشصت‌هزار نفر از اين آمار را زنان و پنج‌ميليون و دويست‌وچهل‌وسه‌هزار نفر را مردان تشكيل مي‌دهند.
تحصيل دختران در مقاطع ابتدايي، راهنمايي و مراحل آموزش عالي نيز از مواردي است كه بايد در بحث آموزش و پرورش مورد توجه قرار گيرد. بررسيهاي به‌عمل‌آمده از سوي برخي متخصصان امور اجتماعي، نشان مي‌دهد در سالهاي اخير شوق به تحصيل و ميزان موفقيت در آزمونهاي مختلف علمي در ميان دختران افزايش قابل‌ملاحظه‌اي يافته است. در سال تحصيلي 74ــ1373 بيش از هفده‌ميليون نفر دختر و پسر دوره‌هاي مختلف اعم از كودكستان، ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان و دانشسراهاي تربيت معلم را گذرانده‌اند و از اين ميان، بيش از هشت‌ميليون نفر دانش‌آموزان و دانشجويان دختر هستند.
بنابر آمار موجود، در ‌سالهاي تحصيلي 68ــ1367 تا 73ــ1372، به‌طور متوسط سي‌درصد دانشجويان دانشگاهها و مراكز آموزش عالي دولتي را دختران تشكيل داده‌اند. در فاصله سالهاي مذكور، تعداد فارغ‌التحصيلان نسبت به سالهاي گذشته دركل 7/13 درصد افزايش داشته است.
درصد باسوادي زنان با منافع اقتصادي ــ اجتماعي كشورها رابطه‌ تنگاتنگ دارد. يك ملت بي‌سواد كه قابليتهاي انساني آن توسعه نيافته باشد، هميشه توسعه‌نيافته باقي خواهد ماند. منافع غيرمالي تعليم و تربيت دختران عبارتند از: 1ــ تحصيل زنان سبب كاهش مرگ و مير كودكان مي‌گردد 2ــ تحصيل زنان دفعات بارداري را كاهش مي‌دهد. زنان تحصيل‌كرده خواهان فرزند كمتر هستند و بهتر مي‌توانند به سطح باروري دلخواه خود دست يابند 3ــ تحصيل زنان مرگ و مير مادران را كاهش مي‌دهد 4ــ تحصيل زنان، توانايي و درك آنان در حفظ منابع طبيعي و محيط زيست را به‌نحو موثري افزايش مي‌دهد.
عليرغم آنچه گفته شد، مطابق آمارهاي موجود، هنوز هم درصد باسوادي زنان نسبت به مردان دركل پايين‌تر است. دلايل عمده اين امر عبارتند از: 1ــ موانع فرهنگي ــ اجتماعي. والدين از اين واقعيت آگاهند كه مزد حاصل از مهارتهاي زنان كمتر از مردان است و همين مساله آنان را از سرمايه‌گذاري براي ارتقاي كودكان دختر بازمي‌دارد 2ــ عدم تكافوي سرمايه‌گذاري دولتي 3ــ فقدان آينده روشن 4ــ منعكس‌نشدن جداگانه و مستقل فعاليتهاي زنان در آمارهاي ملي.
آموزش و نظام آموزشي، حاصل سياستها و راهبردهاي يك جامعه براي هدايت امر تعليم و تربيت از ابتدايي‌ترين سطوح تا عالي‌ترين مقاطع تحصيلي مي‌باشد؛ بنابراين اولين گام در جهت استفاده بهينه از تمامي نيروهاي انساني و رفع معضل بي‌سوادي و برطرف‌كردن موانع موجود، ايجاد امكانات و شرايط مساوي در امر آموزش افراد جامعه ــ اعم از زن و مرد ــ مي‌باشد.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:49 توسط سحررستمي| |



دست آوردهای سیاسی انقلاب اسلامی

 

الف- سیاست داخلی

1. حاکمیت اسلام بر پایه ی ولایت فقیه: هدف اصلی و اساسی ادیان الهی، رشد و تکامل بشر بر مبنای توحید از طریق دعوت به مبارزه با کفر و شرک و الحاد بوده است. قدرت های استکباری جهان برای چپاول دست رنج توده های محروم نغمه ی «جدایی دین از سیاست» را مطرح کردند و با این توطئه توانستند بر جنبه های فکری، فرهنگی، دینی و ملی جوامع اسلامی استیلا یافته، منابع مادی و ذخایر زیر زمینی آن ها را به غارت ببرند و عجز و یأس را بر جوامع اسلامی حاکم گردانند.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بر چنین عقیده و نغمه ای خط بطلان کشید و نهضت اسلام را تبدیل به پدیده ای منسجم و جهانی نمود.
امام خمینی ره در ادامه ی قیام خود، تنها به مبارزه با حکومت های غاصب و ضد اسلامی اکتفا نکرد بلکه به منظور ایجاد حاکمیت الهی بر اساس موازین اسلام [در عمل] اصل مقدس «ولایت فقیه» را مطرح و زمام امور جامعه اسلامی را خود در دست گرفت و رهبری سیاسی – مذهبی را عینیت بخشید و توانست چهره مخدوش جهان اسلام را اصلاح کرده، تأثیر فوق العاده ای بر جهان اسلام و کشورهای جهان سوم بگذارد.

 
2. سرنگونی استبداد 2500 ساله ی شاهنشاهی در ایران: یکی از افتخارات موهوم پادشاهان ایران، نظام کهن شاهنشاهی در ایران بود که خاندان پهلوی نیز خود را وارث آن قلمداد می کرد. این خاندان برای از بین بردن فرهنگ اسلامی در کشور سعی می کرد با هزینه های گزاف از اموال و منابع این ملت ستمدیده فرهنگ اسلامی در کشور سعی می کرد با هزینه های گزاف از اموال و منابع این ملت ستمدیده فرهنگ شاهنشاهی را جای گزین فرهنگ اسلام بنماید به این منظور جشن های متعددی از جمله جشن های 2500 ساله را آن هم با بدترین شکل فساد و فحشا برگزار کرد. تاریخ هجری را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند و و تعویض نام ها و نیز وضع قوانین غیر دینی در صدد محو دین از جامعه ی اسلامی ایران بر آمد، امام خمینی ره، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی در اولین پیام خود به ملت شریف ایران فرمودند:
من به این پیروزی که برای ملت ایران پیدا شده است تبریک می گویم یک شاهنشاهی ظالم دو هزار و پانصد ساله را شما ملت ایران با مشت و با همتی بزرگ و ایمانی راسخ سرنگون کردید و توجه به پشتیبانی هایی که از او می شد نکردید.»


3. ارتقای مشارکت سیاسی و آگاهی های مردم: برگزاری انتخابات در جوامع انقلابی آن هم در اولین ماه های بعد از انقلاب امری دور از انتظار است، چرا که با وجود توطئه های جهانی، ممکن است انتخابات آزاد باعث روی کار آمدن ضد انقلاب یا حداقل به دست گرفتن چند کرسی در مجلس شود. هم چنین عدم برگزاری انتخابات نیز بهانه ای برای کوبیدن این جوامع از طرف مجامع استعماری می شود. امام خمینی ره با آگاهی های فراوانی که به مردم می دادند و با اعتمادی که به مردم داشتند، حاکمیت بر سرنوشت مردم را به خودشان سپردند که از جمله آن ها انتخابات نظام جمهوری اسلامی، انتخابات قانون اساسی، انتخاب خبرگان، ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس را که در همان سال اول انقلاب برگزار شد می توان نام برد. این کار غیر مترقبه فقط و فقط به جهت حضور آگاهانه مردم در صحنه های متعدد انقلاب بوده است. امام خمینی ره با اشاره به این دستاورد عظیم فرمودند:
نقطه ی روشنی که در این اواخر عمر برای من امید بخش است همین آگاهی و بیداری نسل جوان و نهضت روشن فکران است که با سرعت در حال رشد است.


4. کسب استقلال و آزادی: علت اصلی عقب ماندگی و بدبختی مردم مسلمان جهان در سرسپردگی و وابستگی حکومت های آن ها به استکبار می باشد و راه رهایی از این بدبختی کسب استقلال می باشد.
همان طور که درباره ی هر فرد مسأله استقلال و عدم استقلال مطرح است درباره ی جامعه نیز چنین مسأله ای در سطحی بسیار بالاتر مطرح است. با یک نگاه سطحی به نقشه سیاسی جهان مشاهد می شود که بعضی از کشورها فرمانده هستند و بعضی فرمانبر. در کشور ما نیز قبل از انقلاب این وضع حاکم بود. غرب و به خصوص آمریکا با تاراج منابع اقتصادی ما به شکل های گوناگون کشور ما را به صورت مستعمره در آورده بود به طوری که در هیچ موردی ما به خود متکی نبودیم، ولی این ملت تصمیم گرفت با همتی مردانه قید و بندهای بندگی را پاره کند و استقلال سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و فکری خودش را به دست آورد و خودش برای خودش فکر کند و تصمیم بگیرد.

ب – سیاست خارجی

1. اصل نه شرقی و نه غربی: از اصول مسلم و خدشه ناپذیر حاکم بر سیاست خارجی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی به آن تصریح شده اصل «نه شرقی و نه غربی» است. زمانی که جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود و شاه نیز به عنوان یکی از مهره های اصلی آمریکا در خاورمیانه، سیاست های تجاوزگرانه غرب و به خصوص آمریکا را پیاده می کرد، بقیه کشورهای مسلمان و جهان سوم نیز چاره ای نمی دیدند جز این که تحت سیطره یکی از دو قطب حاکم آن زمان قرار بگیرند. انقلاب اسلامی در چنین موقع حساسی با شعار نه شرقی و نه غربی نظام سلطه در جهان را در هم شکست و در مقابل دشمنان چون کوهی استوار ایستاد و استقلال خود را حفظ کرد امام راحل درباره ی این سیاست می فرمایند:
ما نه تحت حمایت آمریکا و نه تحت حمایت شوروی و نه تحت حمایت هیچ قدرتی نیستیم ... آن چیزی که شما می خواستید جمهوری اسلامی بود. آن چیزی را که شما می خواستید نه شرقی و نه غربی بود و این حاصل است این را حفظش کنید.


2. تحقیر آمریکا: جنایات و ستمگری های آمریکا نسبت به مردم ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب آن قدر زیاد هست که امام خمینی ره از آمریکا به عنوان شیطان بزرگ یاد می کردند. به همین جهت مبارزه با این غول استعمارگر همواره یکی از اصول عمده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول مبارزات ملت قهرمان ایران بوده است.
در طول نیم قرن گذشته هیچ حادثه ای به اندازه ی انقلاب اسلامی نتوانسته به حیثیت بین المللی آمریکا ضربه وارد کند. سقوط رژیم شاهنشاهی – که به عنوان مدافع و حافظ منافع آمریکا در منطقه عمل می کرد – اخراج دهها هزار کارشناس و مستشار آمریکایی از ایران، خروج از پیمان سنتو که برای حفظ منافع آمریکا تشکیل شده بود، اشغال لانه ی جاسوسی و دستگیری دیپلمات های جاسوس و دهها نمونه ی دیگر از جمله موارد تحقیر آمریکاست. نامشروع اعلام کردن اسراییل و به رسمیّت نشناختن مذاکرات صلح خاورمیانه و اعلام مبارزه تا سرنگونی این رژیم غاصب که از حمایت های همه جانبه غرب و به خصوص آمریکا برخوردار است از دیگر محورهای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی به شمار می رود. تا جایی که حتی ورزش کاران ایرانی نیز حاضر به مصاف با ورزشکاران رژیم صهیونیستی در میدان های ورزشی نیستند. مقابله علنی و آشکار آمریکا علیه انقلاب اسلامی ایران نتیجه این ضربات پیاپی است که به حیثیت بین المللی آمریکا وارد شده است.
یکی دیگر از دست آوردهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، چرخش به سوی جهان عدم تعهد و حمایت از نهضت های آزادی بخش است.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:20 توسط سحررستمي| |

دستاورد هاي انقلاب اسلامي از ديد امام

   
انقلاب اسلامی ایران به رغم همانندی در پاره ای از مواضع با دیگر پدیده های سیاسی جهان معاصر، شناختی در خور اهداف و فلسفه وجودی خویش را می طلبد به سختی دیگر آگاهی از نقش انقلاب در سرنگونی رژیمی خودکامه وجایگزینی نظامی عادلانه که مفهومی جز یک دگرگونی اجتماعی به همراه ندارد ما را از شناخت انقلاب اسلامی بی نیاز نمی سازد . چنان که در نگاه تظبیقی به دست می آید انقلاب اسلامی ایران به لحظا بستر سازی یک حاکمیت ملی و خودجوش و متمایل به ازادی و استقلال همانند هر انقلاب سیاسی – اجتماعی است. همانگونه که یک پژوهشگر با بهره مندی از ابزارهای ذهنی و عینی انقلاب های معاصر را بررسی می کند به تجزیه و تحلیل انقلاب اسلامی می پردازد.  
   
از این منظر عام که به انقلاب ایران می نگریم بی گمان دستاوردهایی مشابه انقلاب های دیگر دارد همچنان که بیش وکم همان هزینه هایی را داشت که هر انقلاب دیگر داشته که هر انقلاب ناگریز از قبول آن است. اما به دلیل ارتباطی که انقلاب اسلامی با مکتب الهی و توحیدی اسلام دارد و خواه نا خواه آن را پدیده ای در امتداد نهضت های ستم ستیزانه پیامبر ابراهیمی جای می دهد می باید نگاهی خاص را به کار گرفت.در جمع بندی دو منظر یا دو تحلیل است که میتوان به ژرفای انقلاب اسلامی و چند وچون و شکل گیری دستاوردهای آن پی برد و آن را در مقایسه با دیگر پدیده های سیاسی اجتماعی عصرحاضر پدیده ای متمایز تلقی نمود.  
   
امام خمینی در نگاه عارفانه خویشخداوند را بستر ساز امقلاب ایران خوانده و خود را بیش از یک شهروند ایرانی نمی نگرد که هم صدا با ملت ستم دیده فریاد ازادی خواهی سر داده است بدین سان اراده الهی و تاثیر گذاری امدادهای غیبی بر روند پیروزی انقلاب اسلامی را می یابد.وجه تمایز آن از دیگر پدیده های سیاسی تاریخ دانست.« من نمی توانم تصور کنم که بشر بتواند یک ملت سی و چند میلیونی را در مدت کوتاهی این طور همزبان بکند هم قلب بکند .... این جز اراده الهی نمی شود باشدو منهم از اول این معنا را چون احساس کرده بودم به این نهضت نهضتی که ملت به خواست خدا وحدت پیدا کرده است.  
   
رهبر فقید انقلاب اسلامی در جای دیگر هنگام شنیدن شعر ستایش آمیزی درباره خود فروتنانه بر جایگاه ملت در چیرگی برستم شاهی تاکید نمود و تحول روحی آنان را عامل اصلی پیروزی نهضت شمرد.  
   
«باید عرض بکنم که من کوچکتر از اینم که این طور مطالب گفته بشود این زاغه نشین ها بودند که در خیابانها فریاد کردند و خود دادند وجوان دادند... آن چیزی که برای من خیلی امیدوارکننده است این روح و تعاون و روح انسانیت وروح اسلامیت است که در ملت ایران شکوفا شد.  
   
دریک نظام سیاسی جمهوری خواهانه نمیتوان بدون رفراندوم ازاد از مدم و ارمان های آنان سخن گفت: از این دیدگاه بود که امام خمینی در سخنرانی بهشت زهرا مقبولیت نظام پهلوی و هر نظام بیگانه با مردم سالاری را به چالش کشانید. رهبری در دعوت برای رفراندوم جمهوری اسلامی ضرورت و امکان آزادی ملت ایران در تعیین سرنوشت و حاکمیت سیاسی خود را یادآورد شد. بدین گونه شکی در تکریم تحقق شعارهای بنیادی انقلاب و ملت – ازادی و استقلال بر حای نمی ماند.  
   
«من توصیه می کنم به همه ملت ایران که در این رفراندوم که سرنوشت کشور ما و ملت ما و مذهب ما را تعیین می کند شرکت کنید»  
   تاریخ ملت های استقلال یافته از این حکایت دارد که پیوند تنگاتنگی بین استقلال و آزادی وجود دارد.ملتی که به حقوق و آزادی های خود دست یافته بی تردید می تواند استقلال همه جانبه کشور و نظام سیاسی خود را پاس دارد. زیرا رویکرد به مشارکت در عرصه های علمی و عملی و دفاع از دستاوردهای ملی سبب می شود تا هیچ قدرت مهاجمی به نفوذ و باج گیری طمع نبندد و نیزگستاخی رویارویی نداشته باشد. کارنامه سفارت خانه ها وهمچنین تهاجم های نظامی به دست میدهدکه بیگانگان به سراغ دولت ها و رژیم هایی می رفتند وهجوم می بردند که پشتوانه مردمی شان را از کف داده بودند.  
   
امام خمینی از استقلال به عنوان عاملی یاد می کند که به حیات وتاریخ یک ملت ارزش می بخشد و او را سربلند میکند.  
   
هم گرایی ملت ایران چه در ایام مبارزه با استبداد و چه در دوران تثبین نظام جمهوری اسلامی – یک ضرورت انکارناپذیر بوده و نباید با سخت گیری ها وتنگ نظری ها آن را کمرنگ یا محوکرد. شکی نیست که حفظ تمامی دستاوردهای انقلاب اسلامی مشروط به تداوم وحدت اقشار جامعه  می باشد.  
   
امام خمینی از دستاورد وحدت به بهترین ثمرات نهضت تعبیر نموده است و همه به ویژه اهل قلم و فکر را دعوت میکند که از راه ازادی ملت واستمرار وحدت کوشش کنند.  
   
مسئولیت نویسندگان که متمایز از تکلیف دیگر کسان است در واقع به این دلیل می باشد که اختلاف های جامعه از مقاله ها آغاز می شود و از آن پس ذهن هارا می نوردد و صف های پیوسته و هم صدا را می پراکند.  
   
« ما در این نهضت اخیر، آنچه را که می توانیم بگوییم بهترین ثمرات این نهضت است. این وحدتی  که حاصل شد بین قشرهای مختلف ...در سرتاسر ایران تمام طبقات با هم همفکر و هم عقیده و یک صدا جمهوری اسلامی را می خواهند. رمزموفقیت همین وحدت اقشار ووحدت کلمه بود.  
   
شما نویسندگان الان تکلیف بسیار بزرگی برعهده تان هست پیش تر قلم شما را شکستند. لکن استفاده از قلم دراه آزادی ملت، در راه تعالیم اسلامی بکن.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:16 توسط سحررستمي| |



دست آوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی

الف - نفی مظاهر فرهنگی غرب و مقابله با تهاجم فرهنگی

استعمار نو شگردهای خود را برای غارت اموال و منابع کشورهای جهان سوم بر پایه ی سلطه ی فرهنگی استوار ساخته است. بیگانه ساختن مسلمانان از فرهنگ اصیل اسلامی از بارزترین توطئه های استعمارگران در تثبیت سلطه بر کشورهای اسلامی بوده است.
امام خمینی ره با درک عمیق از علل عقب ماندگی مسلمانان آن ها را چنین مورد خطاب قرار می دهد.
چنان غرب در نظر یک قشری از این ملت جلوه کرده است که گمان می کنیم غیر از غرب، دیگر هیچ چیز نیست این وابستگی فکری، عقلی و مغزی غربی منشأ اکثر بدبختی های ملت ها و ملت ما نیز هست.(1)
پس از انقلاب اسلامی، احیای فرهنگ اسلامی و ارزش های آن مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر مراکز آموزشی کشور رسانه های گروهی اعم از صدا و سیما، روزنامه ها، مجلات و حتی سینما، تئاتر و سایر وسایل هنری فرهنگی در جهت رشد فرهنگ جامعه اسلامی به کار گرفته شدند.
یکی از مظاهر بارز مقابله با تهاجم فرهنگی غرب، تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعی در ایران بود. شرکت های چند ملیتی با غارت منابع داخلی ما «اعم از نیروی کار، مواد اولیه ارزان و ...» فقر و تنگ دستی را بر سراسر کشور ما گسترده بودند. در داخل کشور نیز مرفهین بی درد و وابسته به نظام طاغوت، سرمایه های کشور را در دست داشتند. در این کشور حاکمیت سرمایه وسرمایه داری برقرار بود. دست آورد انقلاب در این زمینه دگرگون ساختن ملاک های برتری اجتماعی از بعد اقتصادی به تقوا بود. حضرت امام خمینی ره بارها با ذکر رنج های بی شماری که بر اقشار محروم اجتماع رفته اصرار داشتند که بزرگ ترین افتخار در نظام اسلامی خدمت به محرومین است.
یکی دیگر از دست آوردهای فرهنگی انقلاب، مشخص شدن جایگاه واقعی زن مسلمان در خانه و اجتماع بود. براساس خود باختگی فرهنگی ورواج ارزش های غربی درعصر پهلوی، هوّیت اسلامی زن مسلمان ایرانی مورد تهدید واقع شده بود.
در جامعه به تدریج فرهنگ برهنگی و بی عفتی رواج می یافت و از فعالیت های اجتماعی و مفید زنان کاسته می شد.
پس از انقلاب اسلامی جایگاه زن در جامعه اسلامی تعیین شد و همان گونه که زنان در جریان انقلاب فعالیت داشتند پس از انقلاب به جایگاه واقعی که مسؤولیت در برابر مصالح اجتماعی و سیاسی جامعه و حضور فعال در صحنه های مختلف بود دست یافتند.(2)

ب – عمومی شدن آموزش و ارتقای سطح علمی جامعه

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رغم هیاهوهای زیادی که در تبلیغ رشد فرهنگی کشور و مبارزه با بی سوادی می شد درصد بسیاری از مردم ایران حتی در شهرها بی سواد بودند. در نظام جمهوری اسلامی به خصوص پس از پایان جنگ نهضت مدرسه سازی و افزودن فضای آموزشی به وسیله دولت رُشد شتابنده ای یافت به طوری که هر ساله بیش از صد هزار متر مربع به فضای آموزشی کشور اضافه می گردد. نهضت سواد آموزی در با سواد کردن میلیون ها نفر که از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند موفقیت چشمگیری داشته است. تعداد دانشجویان که قبل از انقلاب 160 هزار نفر بودند. اکنون به بالای یک میلیون نفر رسیده است که این آمار، نشان از رشد فرهنگی مردم و آموزش نیروهای متخصص و مورد نیاز کشور دارد.
در راستای همین رشد فرهنگی، قدرت ابتکار و خلاقیت اقشار ملت به ثمر نشسته به طوری که جهان هر ساله شاهد پیروزی های نخبگان ایرانی در رشته های مختلف در سطوح جهانی است.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:11 توسط سحررستمي| |